|
گلچين
|
||
|
گلچینی از سایتها و وبلاگهای ایرانی |
گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت. می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد . 
Every morning I open my eyes to a world of
wonders and beauties
هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از
شگفتی و زیبایی می گشایم
You are only limited by the limits of your imagination
تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است
(محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)
Never let the fear of striking out keep you from playing the game
هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد
If you think you can you surly can
اگر فکر کنی که می توانی یقینا" می توانی
There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do so do not think you can not think you can
به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی
If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never
اگر نمی توانیم خرگوش باشیم لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز
انسان شجاع اوني نيست كه هرگز نترسه
بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش
ادامه ميده .
شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .
نا امیدی بزرگترین شکست است
تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .
ever give up your dreams
مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه
توجه نکردن به آنهاست
خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .
Winners Don't Always Do Different Things
They DoThings Differently
برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمی دهند آنها گاه
کارها را متفاوت انجام می دهند
اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور
وتکرار کنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره
و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .
جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسيني خطيبي بكري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم ، يكي از بزرگترين عارفان ايراني و از بزرگترين شاعران اين سرزمين به شمار مي رود. خانواده وي از خاندانهاي محترم بلخ بود و گويا نسبش به ابوبكر خليفه مي رسد و پدرش از سوي مادر دختر زاده سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و به همين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد.
وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت. چون پدرش از بزرگان مشايخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با اين سلسله لطفي نداشت ، به همين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خود خراسان را ترك كرد. از راه بغداد به مكه رفت و از آنجا در الجزيره ساكن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطيه (ملطيه) سلطان علاءالدين كي قباد سلجوقي كه عارف مشرب بود او را به پايتخت خود، شهر قونيه دعوت كرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود . پدرش در سال 628 هجري در قونيه رحلت كرد.
پس از مرگ پدر، مدتي در خدمت سيد برهان الدين ترمذي كه از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود ، شاگردي كرد. آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه اي فراهم ساخت كه پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. خانقاهي در شهر قونيه بر پا كرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه كم كم به دستگاه عظيمي بدل شد و معظم ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در ممالك شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود مي زيست تا اينكه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري رحلت كرد. وي يكي از بزرگترين شاعران ايران و يكي از مردان عالي مقام جهان است. آثار وي به بسياري از زبانهاي مختلف ترجمه شده است. اين عارف بزرگ در وسعت نظر، بلندي انديشه ، بيان ساده و دقت در خصائل انساني، يكي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت به شمار مي رود و يكي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و نوعي لفافه براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين كار را وسيله تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت منقسم ميشود، نخست منظومه معروف اوست كه از معروف ترين كتابهاي زبان فارسي است و آنرا "مثنوي معنوي" نام نهاده است.
اين كتاب كه صحيح ترين و معتبرترين نسخه هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل الارواح نيز ناميده اند. دفاتر شش گانه آن همه به يك سياق و مجموعه اي از افكار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوك است كه در ضمن، آيات و احكام و امثال و حكايتهاي بسيار در آن آورده است و آن را به خواهش يكي از شاگردان خود بنام حسن بن محمد بن اخي ترك معروف به حسام الدين چلبي كه در سال 683 هجري رحلت كرده است ، به نظم درآورد ، جلال الدين مولوي هنگامي كه شور و وجدي داشته، چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است، به همان وزن و سياق منظومه هاي ايشان ، اشعاري با كمال زبردستي بديهه مي سروده است و حسام الدين آنها را مي نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شد و در اين موقع به واسطه فوت زوجه حسام الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجري دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقيه را سرود . قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسيار قطوري است شامل نزديك صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار، كه در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات ، نام شمس الدين تبريزي را برده و به همين جهت به كليات شمس تبريزي و يا كليات شمس معروف است. گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص كرده است و در ميان آن همه اشعار كه با كمال سهولت مي سروده است، غزليات بسيار دقيق و شيوايي هست كه از بهترين اشعار زبان فارسي به شمار مي آيد.
جلال الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد ، كه جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه داده است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار مي رود و مطالبي را كه در مشافهات از پدر خود شنيده است ، در كتابي گرد آورده و "فيه مافيه" نام نهاده است. منظومه اي نيز به همان وزن و سياق مثنوي بدست هست كه به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت مي دهند اما از او نيست. از ديگر آثار مولانا ، مجموعه مكاتيب و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.
هرمان اته، خاور شناس مشهور آلماني درباره جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين نوشته است:
«به سال ششصد و نه هجري بود كه فريدالدين عطار، اولين و آخرين بار حريف آينده خود كه مي رفت در شهرت شاعري بزرگترين همدوش او گردد، يعني جلال الدين را كه آن وقت پسري پنجساله بود در نيشابور زيارت كرد. گذشته از اين كه (اسرارنامه) را براي هدايت او به مقامات عرفاني، به وي هديه نمود با يك روح پيشگويانه عظمت جهانگير آينده او را پيشگويي كرد.
جلال الدين محمد بلخي، كه بعدها به عنوان جلال الدين رومي اشتهار يافت و بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين و در عين حال بزرگترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسين الخطيبي البكري ملقب به بهاءالدين ولد در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجري در بلخ به دنيا آمد. پدرش با خاندان حكومت وقت يعني خوارزمشاهيان خويشاوندي داشت و در دانش و واعظ شهرتي به سزا پيدا كرده بود. ولي به حكم معروفين و جلب توجه عامه كه وي در نتيجه دعوت مردم به سوي عالمي بالاتر و جهان بيني و مردم شناسي برتري كه كسب نمود ، محسود سلطان علاءالدين خوارزمشاه گرديد و مجبور شد بهمراهي پسرش كه از كودكي استعداد و هوش و ذكاوت نشان مي داد، قرار خود را در فرار جويد و هر دو از طريق نيشابور كه در آنجا به زيارت عطار نايل آمدند و از راه بغداد اول به زيارت مكه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطيه رفتـند. در آنجا مدت چهار سال اقامت گزيدند؛ بعد به لارنده انتقال يافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند. در آنجا بود كه جلال الدين تحت ارشاد پدرش در دين و دانش، مقاماتي را پيمود و براي جانشيني پدر در پند و ارشاد كسب استحقاق نمود. در اين موقع پدر و فرزند بموجب دعوتي كه از طرف سلطان علاءالدين كي قباد از سلجوقيان روم از آنان به عمل آمد ، به شهر قونيه كه مقر حكومت سلطان بود عزيمت نمود و در آنجا بهاءالدين در تاريخ هيجدهم ربيع الثاني سال ششصد و بيست و هشت هجري وفات يافت.
جلال الدين از علوم ظاهري كه تحصيل كرده بود، خسته گشت و با جديتي تمام دل در راه تحصيل مقام علم عرفان نهاد و در ابتداء در خدمت يكي از شاگردان پدرش، يعني برهان الدين ترمذي كه 629 هجري به قونيه آمده بود تلمذ نمود. بعد تحت ارشاد درويش قلندري بنام شمس الدين تبريزي درآمد واز سال 642 تا 645 در مفاوضه او بود. شمس الدين با نبوغ معجزه آساي خود چنان تأثيري در روان و ذوق جلال الدين گذارد كه وي به سپاس و ياد مرشدش در همه غزليات خود بجاي نام خويشتن نام شمس تبريزي را به كار برد. هم چنين در نتيجه قيام عوام و خصومت آنها با علوي طلبي وي ، در كوچه و بازار قونيه غوغائي راه انداختند كه شمس ناگهان ناپديد شد و در آن معركه پسر ارشد خود جلال الدين، يعني علاءالدين هم به قتل رسيد . مرگ علاءالدين تأثيري عميق در دلش گذاشت و او براي يافتن تسليت و جستن راه تسليم در مقابل مشيت، طريقت جديد سلسله مولوي را ايجاد نمود كه آن طريقت تا كنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدين انتخاب مي گردند.
اثر مهم ديگر مولانا كه نيز پر از معاني دقيق و داراي محسنات شعري درجه اول است، همانا شاهكار او كتاب مثنوي يا به عبارت كامل تر " مثنوي معنوي" است. در اين كتاب شايد گاهي معاني مشابه تكرار شده و بيان عقايد صوفيان به طول و تفضيل كشيده و از اين حيث موجب خستگي خواننده گشته است. آنچه به زيبايي و جانداري اين كتاب مي افزايد، همانا سنن و افسانه ها و قصه هاي نغز و پر مغزيست كه نقل گشته. بهترين شرح حال جلال الدين و پدر و استادان و دوستانش در كتاب مناقب العارفين تأليف شمس الدين احمد افلاكي يافت مي شود. وي از شاگردان جلال الدين چلبي عارف، نوه ي مولانا متوفي سال 710 هجري بود. همچين خاطرات ارزش داري از زندگي مولانا ، در "مثنوي ولد" مندرج است كه در سال 690 هجري تأليف يافته و تفسير شاعرانه ايست از مثنوي معنوي. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست ، كه به سال 623 هجري در لارنده متولد شد و در سال 683 هجري به جاي مرشد خود حسام الدين به مسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجري درگذشت. نيز از همين شخص يك مثنوي عرفاني بنام " رباب نامه" در دست است.»
از شروح معروف مثنوي در قرنهاي اخير، از شرح مثنوي حاج ملا هادي سبزواري و شرح مثنوي شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر كه متأسفانه به علت مرگ نابهنگام وي ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي چاپ و منتشر شده است و همچنين شرح مثنوي علامه محمد تقي جعفري تبريزي بايد نام برد.

متن حاضر گزيده ويرايش شده اي از يك مصاحبه با استاد عبدالباسط مي باشد، كه به صورت زندگينامه خود نوشت تنظيم شده است.
من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قريه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقريباً 700 كيلومترمي باشد. من در سال 1349 هجري قمري،( 1307 هجري شمسي) به دنيا آمدم .
در ده سالگي قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو مي كردم كه يك قاري مشهور بشوم. من براي شنيدن قرآن، مسافت زيادي را پياده طي مي كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها راديو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها راديو داشتند.
شيخ رفعت و شيخ شعشاعي- دو نفري كه در آن زمان مشهور بودند- در راديو قرائت قرآن داشتند. شيخ رفعت دو بار در هفته روزهاي دوشنبه و جمعه تلاوت داشت. و ما سه كيلومتر راه را پياده طي مي كرديم تا به صداي شيخ رفعت گوش بسپاريم و براي استفاده از ساير قاريان در جلسات شبانه قرآن شركت مي كرديم . من در مكتبخانه هاي همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستاي ما مبدل به شهر نشده بود.
من به پدرم گفتم كه مي خواهم علم قرائات را فرا گيرم و قاري مشهور بشوم. پدرم مرا تشويق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم ديگري تحصيل كردند.
پدرم مي خواست مرا به " طنطا" كه ناحيه اي مشهور در علوم قرائات و تعليم علوم قرآني بود ببرد، اما شيخي از ناحيه شمال به روستاي ما آمد و براي تعليم علوم قرآني و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را ياد گرفتم. او احساس مي كرد كه من علاقمند هستم و توانايي دارم كه قرائات سبع را ياد بگيرم، پس مرا در اين امر تشويق مي كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگيري هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه مي برد و تقريباً مرا مثل فرزند خود حساب مي كرد.
من قرآن را در ده سالگي و قرائات سبعه را در 12 سالگي و عشره را در 14 سالگي، يعني همه قرائت هاي دهگانه را- الحمدلله- آموختم .
ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معاني را هم فرا مي گرفتيم. چون علم به معاني در رعايت وقف و ديگر قواعد لازم است.
گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآني ايجاد شده ولي هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولي مسئولين دوباره تشويق شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
البته مدرسه قرائات هم هست ولي اين مخصوص كساني است كه قرآن را حفظ كرده اند و مي خواهند قرائت ها را بياموزند و اين مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبيات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت هاي هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربي و به طور كلي علوم قرآني و علوم وابسته به آن در آنجا تدريس مي شود.
من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگي ام صرف تعليم قرآن و جلسات ديني شده است. گرايش من بيشتر به قرائت قرآن و برگزاري ليالي قرآني و دعوت هاي شخصي از كشورهاي اسلامي و ضبط راديويي و تلويزيوني و... است.
هنگامي كه 19 سال داشتم در سال 1951 براي اولين بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعيد" شهرتي داشتم. به مناسبت ميلاد پيامبر جشني برپا بود. بعضي ها مرا مي شناختند و تمايل داشتند من در بعضي از اين مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاريان معروف ترديد داشتم. يكي از علما كه مرا مي شناخت از من درخواست كرد كه ده دقيقه قرآن بخوانم. من پذيرفتم كه ده دقيقه قرآن بخوانم اما يك ساعت و نيم طول كشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، مرتباً از من مي خواستند كه باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي كردم .
روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضي از مسئولين هم بودند كه البته آنها را نمي شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستي"؟
گفتم:" اهل صعيد هستم، از روستايي به نام ارمنت."
به من گفتند:" چرا به راديو نمي آيي شهرت پيدا كني؟"
گفتم:" من در صعيد مشهور هستم."
گفتند:" به جاي آن كه در يك منطقه مشهور باشي، در همه دنيا شهرت پيدا مي كني."
گفتم كه بايد با ديگران و از جمله پدر مشورت كنم.
به من گفتند: لازم نيست، توكل بر خدا كن و به راديو بيا. من نيز چون حس كردم كه پيشرفتي براي من در اين كار هست، پذيرفتم . در آن زمان، شيخ الضباع مسئول جلسات قرآني بود و كتاب هايي در زمينه قرائات و علوم قرآني نوشته بود، او در علوم قرآني و قرائت ها مرجع به حساب مي آمد. شيخ پس از اين كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبريك گفت و وعده داد كه اوقاتي براي قرائت قرآن در راديو برايم مشخص كند.
از آن پس هر يك ماه يا هر يك ماه و نيم يك بار، در راديو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زينب(س) مي خواندم و بيرون مي رفتم و پياده تا راديو كه در خيابان علوي بود مي رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.
در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و براي اولين بار بود كه در همين كشور تلاوت قرآن من روي نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخي قاريان از جمله شيخ مصطفي اسماعيل، مرحوم شيخ شعشاعي و شيخ رفعت نيز تاثير داشته ام . اين يك قاعده است كه هرگاه قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم مي نشيند و در خود خواننده هم تأثير مي گذارد. من روش خاصي در قرائت قرآن داشتم كه از كسي هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنيده ام اين روش، هم اكنون در مصر، و در ساير كشورها، حتي در مالزي و اندونزي و جاهاي ديگر داراي مقلدان فراواني شده است. من خوشحالم كه كسي از روش من تقليد مي كند ولي در عين حال تقليد را تشويق و تأييد نمي كنم، چون عمر تقليد كوتاه است.
و شخص تقليد كننده از تقليد ساير قاريان خسته خواهد شد. لازم است انسان براي آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شيوه اي براي خود انتخاب كند.
از طرف ديگر صدا، يك موهبت است و ميكروفون، تنها ابزاري است كه صدا را نيرومند مي كند و آن را به جاهاي دور دست و به گوش شنوندگان بيشتر مي رساند، اما صدا باز هم في نفسه بايد زيبا باشد و داراي ارزش خاص خودش.
قاري قرآن مي تواند هم داخل يك استوديو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضي اوقات كه انسان دچار حالت معنوي خاصي مي شود ممكن است كه يك ساعتي، ساعت تجلي باشد. گاهي اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فيوضات الهي وجود دارد. در اين اوقات ممكن است در استوديو بخواند و بهتر از هنگامي كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضي اوقات برعكس، حضور مردم براي او بهتر است. بنابراين، بستگي به حالت قاري دارد. ساعاتي وجود دارد كه همراه با معنويت است: فرشتگان نازل مي شوند و همراه با فيوضات الهي است، گاهي انسان در مسجد تلاوت مي كند و احساس مي كند كه يك فضاي نوراني بر آنجا حاكم است. من خودم يك بار در روضه شريف نبوي قرآن مي خواندم، اصلاً احساس خستگي نكردم.
در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پايان قرائت قرآن، احمد بنّاني كه از مقامات بلندپايه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعليحضرت پادشاه از شما مي خواهد كه به مغرب بياييد و در آنجا اقامت دائمي داشته باشيد و هر چه بخواهيد برايتان فراهم مي كنند.
من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي كردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم كه فرمود:" بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است."
اين مسئله را انسان بايد به خدا بسپارد، بعضي اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و مي فهمد كه فيوضات الهي و معنويت عجيبي در آنجا به داد او مي رسد و بعضي اوقات تصميم مي گيرد كه به بهترين وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمي شود.
قرائت قرآن در روزها و شب هاي ماه رمضان، داراي حالات ديگري است.
رمضان، داراي زيبايي خاصي است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت مي گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بيشتر لذت مي برد تا در اوقات ديگر. البته تحسين قاري، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظي را كه خارج از حد باشد نمي پسندم.
"الله الله" گفتن با صداي ملايم مقبول است و اشكالي ندارد، اما صداهايي كه بيش از حدّ باشد و همچنين در جاي خود به كار نرود، شايسته نيست. مثلاً تحسين در بعضي آيات خوب است. اما تحسين در آياتي كه مربوط به عذاب است خيلي خوب نيست.
در آياتي كه ذكر بهشت و نعمتي مي شود، تحسين خوب است اما در بعضي جاها حتي معناي آيه قرآني را نمي فهمند و فرياد مي كشند: الله . اين از نظر من تحسين نيست. علاوه بر اين، من هرگز بلندتر بودن صداي شنوندگان را نسبت به قاري درست نمي دانم و يك محفل آرام را براي قرائت قرآن بهتر مي دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.
نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتيل، هم به صورت تحقيق مي پسندم. بعضي ها ترتيل را و برخي ديگر تحقيق را مي پسندند و اين به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طريق را بپسندند.
فرق بين آن دو در اينست كه:
ترتيل، قرائت سريع است، يعني به حَدي كه آهنگين نيست.
تحقيق، قرائت آهنگين است كه با صداي خوش و زيبا خوانده مي شود.
گفته مي شود كه قرائت داراي نت و آهنگ است و نزديك به موسيقي است. ولي بايد گفت كه: خود صداي خوش في نفسه موسيقي است.
مي گويند ابن مسعود در محضر پيامبر قرآن مي خواند و پيامبر همواره به او مي فرمود: ابن مسعود! براي ما قرآن بخوان. اما در عين حال علاقه داشت كه از ديگران هم قرآن را بشنود.
اصولاً قرآن اگر با صداي نه چندان خوشي هم خوانده شود، في نفسه باز هم دوست داشتني است.
سفرهاي استاد
من به همه كشورهاي عربي سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودي (1952)، لبنان، سوريه، مسجدالأقصي، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزي و اوگاندا.
در مورد كشورهاي عربي، سفر به مسجدالأقصي و احياي ماه مبارك رمضان را در آنجا هيچ گاه فراموش نمي كنم. كه حدودا در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصي بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اينجا مردم از روستاها به شهر مي آيند تا مايحتاج خود را تهيه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصي برگزار مي كنند و اين، تنها زماني است كه تعداد زيادي از مردم جمع مي شوند. و گفتند شب هم مي توان مجدداً آن را پخش كرد. بدين ترتيب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقريباً نيم ساعت يا بيشتر قرآن مي خوانديم و شب هم ساعت 9 پخش مي شد.
يكي از روزها به وزير تبليغات پيشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهاي عربي هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصي، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهاي عربي، قرآن از راديوها پخش شد و واقعاً شب پربركتي بود، تلاوت موفقي بود و جمعيت فراواني جمع شده بود.
يك بار هم سفري به پاكستان داشتم. كسي مرا دعوت كرده بود و ميهمان جمعيتي به نام" جمعيت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در يكي از شهرها و استان هاي پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن مي خوانديم و با قطار باز مي گشتيم. يعني در همان قطار استراحت مي كرديم و غذا مي خورديم و به سفر خود ادامه مي داديم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچي برگشتم. اين سفر هم از سفرهاي فراموش نشدني بود. در حقيقت مردم پاكستان خيلي متدين هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پيدا مي كنند. در داخل شهرها همه وسايل نقليه، مسلمين را براي استماع قرائت قرآن به مقصد مي رسانند.
احساس مي كرديم كه يك حركت غيرعادي وجود دارد، به خصوص هنگامي كه مجلس قرائت قرآن برگزار مي شد. و اين خودش خيلي مهم است. در آنجا مساجد ظرفيت اين جمعيت كثير را ندارند و لذا آنها دوست دارند در ميادين به تلاوت قرآن گوش دهند.
وقتي مي خواهند از كسي تجليل كنند فرياد مي زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمي دانم براي تجليل و تكريم است يا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه اين جمله را تكرار كنند.
در طول مسافرت هايم به آفريقاي جنوبي هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه اميدنيك. در آنجا مسلمين فراواني هستند. خيلي سخت بود چون مسلمين در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولي مسلمين آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه اميدنيك هم رفتم.
در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستي هم وجود دارد. به من گفتند: چند آيه تلاوت كنيد، و من آيه:" يا ايها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معني اين آيات را نمي دانستند. اين آيات بيان مي كند كه ميان عرب و عجم، سياه و سفيد تفاوتي وجود ندارد.
من به 14 ايالت از ايالات آمريكا كه در آنها مراكز مسلمين وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زيادي از مسلمين در اين مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنيدن تلاوت قرآن كريم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در يكي 72 نفر از آنها و بقيه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتي يك خانم گوينده تلويزيون همراه من بود كه در آخرين روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولي نپذيرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائي ها گفتم اگر اجازه بدهيد، بگذاريد اين خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغيير دهد، من نام" آمنه" را برايش انتخاب كردم.
در اين سفرها، نه تنها در كشورهاي اسلامي و عربي مسلمين نسبت به مسائل قرائت قرآن كريم توجه نشان مي دادند؛ بلكه حتي بيگانگان از شنيدن قرآن لذت مي بردند و گاه اسلام مي آورند. وظيفه ما در برابر اين حالت، اعزام هيئت هاي قاريان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.
من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهاي عربي بودم و سفرهايم به ساير كشورها به مناسبت ميلاد پيامبر يا ساير مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهاي غيرعربي نبوده ام.
من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بي نياز نمي شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق مي ورزم. قرآن نگهدار من و همه چيز من است. ساعاتي كه صفا و معنويت بر آن حاكم است در قبل از سپيده دم بر من رخ مي دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".
در طول روز، حدود يك ساعت و نيم و قبل از طلوع فجر نيز حدود يك ساعت و نيم قرآن مي خوانم . به فضل الهي عادت دارم يك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخيزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.
انسان بايد همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهايش مي كند. اما اگر انسان عادت كند كه هميشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمي كند. من حتي جاي آيات را مي دانم چون از نسخه معيني استفاده مي كنم كه اول و آخر آيه و جاي آنها در اول و آخر سطور مشخص است. يعني يك نسخه مشخصي دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روي آن، قرآن را حفظ كنم. در غير اين صورت انسان دچار سردرگمي مي شود. يعني اگر نسخه او غير از نسخه اي باشد كه از روي آن حفظ كرده است و جاي آيات را نداند، دچار مشكل مي شود.
در برخي كشورها، مسابقاتي ميان قاريان و حافظان قرآن برگزار مي شود كه اين مسابقات به حفظ قرآن كمك مي كند. حتي در مصر در مورد سربازي مقرراتي حاكم است كه ديپلمه ها دو سال به خدمت اعزام مي شوند ولي كساني كه داراي ليسانس يا مدارك دانشگاهي هستند، يك سال به خدمت نظام وظيفه اعزام مي شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار مي شود. و اين كار افراد را به حفظ قرآن تشويق مي كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب مي آورند.
البته مهمترين مسئله در حفظ اين است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و اين احكام در متون خاصي آمده است كه انسان مي تواند آنها را فرا بگيرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحيحش بياموزد.
يك خواب عجيب
ماجراى خوابى كه فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش ديده قابل تامل است، شايان ذكر است كه محبت و عشق مصري ها به حضرت على عليهالسلام، و خاندان اهل بيت عليهمالسلام، با وجود سنى مذهب بودن مصريان مشهوراست.
نقل مىكنند كه: فرزند استاد عبدالباسط چندين بار پدر را در خواب مىبيند در حالى كه از وى مىخواهد به شهر نجف برود و تذكره ولايت اميرالمؤمنين على عليهالسلام، را براى او از مراجع آن شهر تهيه كند. پسر در عالم خواب از او مىپرسد كه چه نيازى به اين تذكره دارد و او در جواب مىگويد: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از اين بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفتهام يك چيز كم دارم و آن تذكره ولايت على عليهالسلام است. برو و آن را برايم تهيه كن.
فرزند استاد براى اجراى ماموريت پدر راهى نجف، مدفن امام على عليهالسلام، مىشود. هفته نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاريخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانويه 1999 در مقالهاى به قلم « لعيبى» با عنوان « پدرت را نجات بده» اين ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطيب معروف « سيد عادلالعلوى» بازگو كرده است.
نمونه هايي از تلاوت استاد عبدالباسط :
منبع : سایت تبیان
استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه يكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولد شد، جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كريم و تجويد و احكام آن مردى متمكّن بود، و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استاد جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد، اما پدرش استاد عبدالصمد يكى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن كريم بود، دو برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد.
اين كودك با استعداد به مكتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترين وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را(كه با شنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح و شام براى او حاصل شده بود) دراو ديده بود، استاد او خيلي از امتيازات و استعدادها را در شاگرد مستعدش مى ديد كه او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى، هوش و ولع شديد در تبعيت از استاد، و دقت در خوب اداء كردن مخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زيبايى كه گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مى نواخت…
استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است:" 10 ساله بودم كه حفظ قرآن كريم را در خلال اين مدت به پايان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال و پدر بزرگم از علماء بود … من از ايشان راهنمايى خواستم كه قرائتها را چگونه فرا گيرم و آنها مرا به شهر طنطا در شمال مصر راهنمائى كردند تا به دست استاد محمد سليم علوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت كه يكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع، موضوع آينده و برنامه ريزى براى آن بود، اين بود كه براى سفر آماده شدم اما يك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، او آمده بود تا كلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شايسته اى از او كردند و پيرامونش حلقه زدند چرا كه ايشان مى دانستند اين مرد كيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گويى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكيل دادند بنابراين استاد، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كريم را تحفيظ مى نمود، من به آنجا رفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبيه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم."
پس از اين كه استاد عبدالباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سليم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعريف، مىكرد ـ دعوتهايى به سوى او روانه شد، چرا كه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود.
در سال1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينش رفت، آنچه باعث اين امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زينب كبرى(س) بر پا شده بود، بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى، استاد مصطفى اسماعيل، استاد عبدالعظيم زاهر و استاد ابوالعينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قرّاء راديو بودند… پس از گذشت نيمى از شب و در حالى كه مسجد زينبيه از گروه انبوه محبين آل البيت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد، يكىاز نزديكان عبدالباسط از مسئولين مجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد،10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد، او اجازه داد و قارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين كثرت شروع كرد… سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها به اين قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است… اما سكوت دقائقى بيش طول نكشيد و تبديل به فريادهايى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر)،(ربنا يفتح عليك)… كه اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست، و به جاى10 دقيقه قرائت به يك ساعت و نيم ادامه پيدا كرد، حضّار تصور مى كردند كه ستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گويى كه صداى سنگها را مى شنيدند كه تنزيه و تسبيح مى گفتند.
با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام كند ولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اين كه راديو يك برنامه خاص و منظمى را مى طلبد مايل بود كه اين قضيه را به آينده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست و برنامه هاى الهى ما فوق همه اراده ها و برنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زينب كبرى(س) خوانده بود، كه بسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند … و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به راديو راه يافت تا يكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد، پس از به دست آوردن اين شهرت در طول چند ماه، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى در قاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ايشان را از صعيد منتقل كرده بود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت كند بانويى كه مسبب شهرت و ملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هديه كرده بود، با ملحق شدن او به راديو اقبال مردم براى خريد گيرنده هاى راديويى زياد شد و در اكثر خانه ها گسترش يافت و هر كس در يك روستا يا يك منطقه راديويى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اين كه محافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.
ديدار از كشورها
از سال 1952 در ماه مبارك رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاى او به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهايى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى يك محفل نبود بلكه از او دعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده ايد؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در يك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … اين قضيه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود … رئيس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن كريم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد از حاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يك كيلومترمربع به خارج مسجد كشيده شده بود و در ميدانِ مقابل مسجد بيش از250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مى داند… از ميان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا كند… ازمشهورترين مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است، مسجدالحرام در مكه، مسجد نبوى(ص) در مدينه منوره، مسجد الاقصى در قدس، مسجد ابراهيمى(ع) در فلسطين و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمى از عكس و نوشته هايى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير و احترام است، خالى نيست.
مرض قند در او شدت گرفت، اما او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند، اما اطباء به او توصيه كردند كه براى معالجه به لندن برود، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گويى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنيا وارد آمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه او را تشييع كردند، در اين تشييع همه سفراء كشورهاى جهان به نيابت مردمشان حضور داشتند، و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز30 فوريه در هر سال روز تكريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به روز30/11/1988 در ياد داشته باشند؛ روزى كه او از ميان ما رفت و از زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.

متأسفانه گروهي از زنان هرگز قادر نيستند خودشان را به عنوان يك "فرد" به حساب آورند و براي عقايد و نظريات خود احترامي قايل شوند . اين گونه افراد همواره احساس مي كنند بايد در پشت شخص ديگري پنهان شوند و ترجيح مي دهند هيچ گاه نظريات و عقايد خود را به طور مستقل به زبان نياورند ، بلكه هميشه زير نفوذ عقيدتي ديگران زندگي مي كنند حتي اگر هم امتحاني را با موفقيت بگذرانند باور آن برايشان مشكل است. اكثر اين زنان با وجودي كه از هوش و استعداد طبيعي و توانايي بدني خوبي برخوردارند اما به علت ضعف شخصيتي كه دارند قادر به استفاده كردن از هوش و قدرت بدني خود نيستند- همواره فكر مي كنند هيچ نقطه مثبتي در آنها وجود ندارد. اگر از آنها بپرسند "آيا قادر هستي اين كار را انجام دهي؟" با دلهره و اضطراب جواب مي دهند "نمي دانم مي توانم يا نه ، اما فكر مي كنم كه نتوانم چنين كاري را انجام دهم". آنها حتماً اشتباه مي كنند.
اين زنان در مورد قبول مسئوليت هاي زندگي دائماً در شك و ترديد به سر مي برند و دائماً براي جلب ترحم ديگران نسبت به خودشان مي كوشند؛ و هنگام برخورد با مشكلات زندگي به جاي پيدا كردن راه حل منطقي ، شيون و زاري راه مي اندازند.
در مقابلِ اين گروه از زنان ، گروهي ديگر هستند كه هميشه خود را به عنوان يك فرد به حساب مي آورند و به نظريات و عقايد خود احترام مي گذارند و هيچ گاه خود را پشت عقايد و شخصيت كسي ديگر پنهان نمي كنند. اگر بخواهند اقدام به انجام كاري بكنند خود شرايط موجود اطراف خود را در نظر مي گيرند و بعد اقدام به انجام آن كار مي كنند و از قدرت بدني ، هوش و استعداد طبيعي خود به نحو احسن استفاده مي نمايند و هرگز اجازه نمي دهند زن بودن آنها جلوي موفقيت هاي آنها را بگيرد. مردان را موجوداتي معادل خود به حساب مي آورند و همواره به عقايد اطرافيان خود احترام مي گذارند و اگر مشكلي در زندگي زناشويي آنها پيش بيايد در يك محيط مملو از صميميت و محبت مشكل را با شوهرشان در ميان مي گذارند و هميشه از منطق و عقل خود پيروي مي كنند و از اعتراف به اشتباهات خود پروايي ندارند. از كمك و مساعدت به ديگران دوري نمي كنند و به راحتي اشتباهات خود و ديگران را تشخيص مي دهند. اگر شما جزء زنان گروه اول هستيد و قادر نيستيد همانند گروه دوم باشيد با مشورت با يك دوست عاقل يا يك مشاور خانوادگي به راحتي مي توانيد خود را اصلاح كرده و جزء گروه دوم شويد.

"تسليم با متانت" اصطلاحي است كه براي توصيف روند «بگذار بگذرد» در خانه يا هر جاي ديگر استفاده مي شود. اين تسليم برخوردي با وقار و با فروتني در مقابل هرج و مرج هاي زندگي است. شكلي از پذيرش (كنار آمدن با آنچه پيش مي آيد) و پايان دادن به تقلاهاي بيهوده است.
اغلب با جنبه هايي از زندگي درگير هستيم كه از كنترل ما خارج هستند (سر و صداها، اغتشاش ها، نظرياتي كه نمي پسنديم، وسايلي كه گم كرده ايم، بي ادبي ها، نقص ها، منفي بافي ها، لوله هاي شكسته، راه آب هاي مسدود شده و هر چيز ديگر). ما مي جنگيم، عصباني و ناراحت مي شويم و آرزو مي كنيم كه همه چيز متفاوت بود. ما شكايت، خودخوري و دلسوزي مي كنيم ولي با وجود همه اين حالات رفتاري، نتيجه نهايي كماكان همان است: همه مسائلي كه نسبت به آنها احساس درماندگي مي كنيم به همان شكل باقي مي مانند. دندان قروچه و گره كردن مشت ، هيچ چيز را حتي به قدر ذره اي تغيير نمي دهد. در حقيقت، آتش شعله ورتر و اغلب مورد را بدتر از آنچه كه بوده، مي كند.
تسليم با متانت به معني خود را باختن نيست ؛ به معني بي عاطفگي و تنبلي يا بي توجهي هم نيست، بلكه به معني پذيرش مناسب است و اين كه اصراري نداشته باشيم وقايع زندگي، به طريقي معين و متفاوت از آنچه كه واقعاً هست، رخ دهد. فلسفه اين روش، ساده است: شايد آرزو كنيد (و يا توقع داشته باشيد) كه امور متفاوت از آنچه هست باشد، ولي هيچگاه چنين نمي شود. آنها آن طوري هستند كه بايد باشند. ولي مفهوم اين مطلب اين نيست كه تغييرات يا اصلاحاتي را به وجود نياوريد. مسلماً بايد در مواردي كه مهم يا لازم مي دانيد اين كار را انجام دهيد. آنچه منظور نظر اين روش است احساس درماندگي شما است كه ناشي از عدم وقوع اتفاقات بر وفق مراد شما مي باشد.

تجربه نمودن تسليم با متانت را مي توان از مسائل كوچك آغاز كرد. مثلاً، هنگام شستن ظروف ، جايزالخطا بودن انسان را با انداختن و شكستن يك ظرف به اثبات مي رسانيد. به جاي آنكه داد و فرياد كرده و پاي خود را به زمين بكوبيد، ببينيد آيا اتفاق اين لحظه را (كه ظرف شكسته شده است) را مي پذيريد؟ مسئله بزرگي نيست. نيازي به عصباني شدن يا ترسيدن نيست. فقط يك پذيرش با محبت در قبال حقيقت موجود: يك بشقاب شكسته روي زمين. سؤال اين است: حال چه مي كنيد؟ بشقاب شكسته و شما مي توانيد به بازوي خود فشار آورده و بشقاب ديگري را بشكنيد يا آرام باشيد و جنبه فكاهي اين حقيقت را كه همه ما نقايصي داريم را ملاحظه نماييد! مثال ديگر، عملي متقابل با همسر مي تواند باشد. در مقابل سخن احتمالي او كه ممكن است شما را بيازارد، به جاي پاسخي دندان شكن ، سعي كنيد پاسخ او را قدري متفاوت بدهيد. مثلاً در مقابل انتقاد همسرتان كه شما را آشفته مي سازد سعي كنيد از آن به سادگي بگذريد و با وجود آن، او را دوست داشته باشيد. اين نظريه اي است كه مطرح شده است و عكس العمل شما در قبال آن نظريه بستگي به خود شما دارد. اگر بتوانيد واكنش هاي عادتي را طوري تغيير دهيد كه پاسخ هاي صلح طلبانه اي را در برداشته باشد، خواهيد ديد كه همه چيز به سرعت رو به راه مي گردد.
ما در منزل جمله اي داريم كه بچه ها آن را درست كرده اند. همواره فكر كرده ايم اين راه بسيار خوبي براي توصيف تسليم با متانت است. وقتي چيزي مي شكند يا اتفاق بدي رخ مي دهد يكي از بچه ها مي گويد: «خب، پيشامد است، پيش مي آيد!» به عبارت ديگر، تقلاي بيهوده چه فايده اي دارد؟
اين سياست مخصوصاً هنگامي مؤثر است كه هرج و مرج بزرگي در منزل در شرف وقوع است. ديروز، با دو فرزندم و دو نفر از دوستان آنان در منزل بودم. همه آنها گرسنه بودند و من هنوز نظافت هاي روز قبل را كامل مي كردم. در همين هنگام صداي زنگ تلفن و زنگ در همزمان به صدا درآمد. يك لحظه فكر كردم كارها رو به مشكل شدن است و يادم آمد كه نفس عميقي بكشم و بروم. در آن اوضاعِ شلوغ، بهترين كاري كه مي توانستم انجام دهم تجربه كردن تسليم با متانت و سپس آرام گرفتن بود. مسئله جالب اين است كه هميشه در چنين مواردي، به محض آنكه آرام گرفتم و از تقلاهاي بيهوده دست كشيدم، همه چيز آرام شد.
اگر اين روش را امتحان كنيد از نتايج آن متحير خواهيد شد. به مرور كه آرام تر مي شويد، زندگي شما آسان تر مي گردد، به جاي تشديد حوادث منفي و استنباط بدترين جنبه هاي هر فرد، منفي بافي را پيش از آنكه فرصتي براي پيچيده شدن بيشتر پيدا كند، متوقف خواهيد كرد. در آن لحظه و با قدري تمرين هرج و مرج را از دريچه اي كاملاً جديد تجربه خواهيد كرد و قصه هاي غم انگيز بسيار كمتري در زندگي خواهيد داشت. پس از امروز شروع كنيد، و سعي كنيد با تجربه كردن "تسيلم با متانت"، سختي ها را آسان نماييد.
منبع : سایت تبیان

به طور مطلوب دريافت آب بدن، بايد براي تامين نيازهاي متابوليک، تعادل دفع محسوس و نامحسوس آب و نيز حفظ غلظت قابل تحمل مواد محلول در ادرار کافي باشد. آيا اين کار آسان به نظر ميرسد؟
نياز متابوليکي تحت تاثير اندازه و ترکيب بدن، فعاليت بدني و تب است. دفع محسوس آب (غير از دفع کليوي) مانند آب دفع شده در عرق و نيز دفع غيرمحسوس از طريق ريهها، مطابق با ميزان فعاليت، ارتفاع از سطح دريا، ميزان رطوبت و درجه حرارت محيط تغيير مي کند. ميزان مواد موجود در مايعات کليه، به ترکيب رژيم غذايي فرد بستگي دارد. با توجه به نکات ياد شده و ديگر متغيرهايي که بر ميزان مورد نياز آب تاثير ميگذارند، واضح است که برآورد نياز هر فرد به آب کاري ساده بوده و نياز افراد مختلف به آب متفاوت ميباشد. با اين حال اغلب مردم با اين توصيه که " بزرگسالان بايد 8 ليوان در روز آب بنوشند"، آشنا هستند. اين توصيه از کجا به دست آمده و آيا در مورد همه صدق مي کند يا خير؟
يک ميلي ليتر آب به ازاي هر يک کيلو کالري انرژي دريافتي براي بزرگسالان در شرايط متعارف توصيه ميشود.
به نظر مي رسد توصيهي مصرف 8 ليوان آب در روز از اين جا حاصل شده که براي بيان اهميت مصرف کافي آب، راهنماي خاصي مورد نياز بوده و در عين حال اين توصيه براي عموم مردم قابل درک و فهم است.
عملاً يک سي سي آب به ازاي هر کيلو کالري انرژي دريافتي براي بزرگسالان در شرايط متعارف توصيه ميشود. مدلهاي باليني اغلب براساس يک مرد 70 کيلوگرمي پايه ريزي شدهاند. انرژي مورد نياز براي يک مرد 19 تا 50 ساله حدود 38 تا 41 کيلوکالري به ازاي کيلوگرم وزن براي فعاليت سبک و متوسط در روز است. اين يعني 2260 تا 2870 سي سي يا حدود 11 تا 12 ليوان آب در روز. غذاهاي جامد تقريباً 3 ليوان آب و اکسيد اسيون مواد غذايي حدود يک ليوان آب را در روز براي بدن تامين ميکنند. پس حدود 7 تا 8 ليوان آب در طول روز بايد مصرف شود.
نوشيدن 8 ليوان قهوه برابر نوشيدن 8 ليوان آب نيست، زيرا قهوه داراي کافئين است و کافئين باعث افزايش دفع ادرار ميشوند.
کاهش مزمن آب بدن موجب کاهش فعاليت غدد بزاقي، افزايش خطر ايجاد سنگهاي کليوي در افراد مستعد، سرطان سينه و چاقي در دوران کودکي ميشود.
آيا به علت اينکه راهنما براساس يک مرد 70 کيلوگرمي پايهريزي شده کاربرد آن محدود است؟
وجود اختلاف زياد مثلاً تفاوت در وزن، ترکيب بدن، ميزان فعاليت يا شرايط محيطي باعث ميشوند که اين توصيه کمتر قابل استفاده باشد. براي افرادي که خيلي کم وزن تر يا سنگين تر از اين ميزان متوسط هستند مقدار آب مورد نياز روزانه به شکل زير قابل محاسبه ميباشد:
100 ميلي ليتر به ازاي هر کيلوگرم وزن براي 10 کيلوگرم اول
50 ميلي ليتر به ازاي هر کيلوگرم وزن براي 10کيلوگرم دوم
15 تا 20 ميلي ليتر به ازاي هر کيلوگرم وزن براي مابقي وزن
براي مثال آب مورد نياز يک فرد 40 ساله با 170 کيلوگرم وزن به شکل زير محاسبه ميگردد:
(1000 سيسي = 10 کيلوگرم اول) + (500 سيسي = 10 کيلوگرم دوم) + (3000 سيسي = 150 کيلوگرم باقي مانده) = 4500 سيسي
فردي با اين سايز احتمالاً آب بيشتري از طريق مواد جامد دريافت مينمايد؛ چرا که ميزان بيشتري غذا ميخورد. با اين حال ميزان آب مورد نياز روزانهي او حدود 14 ليوان ميباشد.
با استفاده از اين روش آب مورد نياز روزانهي يک فرد 70 کيلوگرمي، 2500 سيسي است. به طور تقريبي به ازاي هر 12 کيلوگرم وزن بيشتر از 70 کيلوگرم (براي افراد زير 50 سال) يک ليوان آب اضافي مورد نياز ميباشد.
افراد سالم به ندرت با مصرف بيش از حد آب در معرض مسموميت با آب قرار ميگيرند. برعکس، افراد بيشتر در معرض از دست رفتن آب بدن هستند. از دست رفتن فقط 2 درصد از آب بدن موجب اختلالات فيزيولوژيک مي گردد. کاهش مزمن آب بدن موجب کاهش فعاليت غدد بزاقي، افزايش خطر ايجاد سنگهاي کليوي در افراد مستعد، سرطان سينه و چاقي در دوران کودکي ميشود.
پس براي حفظ سلامتي خود در طول روز آب بنوشيد.
منبع : ماهنامه تغذيه و سلامتي
اخيرا کتابي با عنوان محمد رسول الله (ص) به چاپ رسيد. روي اين کتاب نام لئون تولستوي به عنوان نويسنده کتاب و نام عطا ابراهيمي راد به عنوان مترجم آمده است. (تهران، نشر ثالث، 1385)
اين کتاب تلاشي است براي به دست آوردن ديدگاههاي اين نويسنده بزرگ روس درباره اسلام. آن هم بر اساس برخي از اسناد و مدارکي که بعد از مرگ وي و حتي بعد از سقوط دولت کمونيستي به دست آمده است.
بخشي از آن ترجمهاي است که تولستوي از تعدادي از روايات پيامبر (ص) انجام داده است. اين مجموعه حديث در کتابي که يک هندي مسلمان نوشته بوده، وجود داشته و تولستوي که از اين احاديث خوشش آمده آنها را به روسي ترجمه کرده است.
علاوه بر اين چندين نامه هم در اين کتاب درج شده است که ميتواند نگاه تولستوي را نسبت به اسلام نشان دهد.
کتاب ياد شده يک مقدمه از «هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه دارد که ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر کرده است.
مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مينويسد: سال گذشته وقتي در جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي.
اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58).
عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از ايمان تولستوي سخن گفته است.
اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامهاي است که مادري براي تولستوي نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است.
تولستوي در پاسخ وي مقايسهاي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب توجه است.
پيش از نامه مادر، مقدمهاي آمده و سپس متن نامه اين مادر و پاسخ تولستوي در ادامه آمده است.
در قلبمان نوري از خدا هست كه نام آن وجدان است.
«تولستوي»
نامهاي به تولستوي
شش سال زمان سپري شده است. ولي در اين مدت نستبا طولاني نه قلب ابراهيم آقا كه پدر است آرام ميگيرد و نه آرامشي نصيب يلنا وكيلاوا كه مادر است ميشود. دغدغهاي كه مادر و پدر را به خود مشغول داشته است اين است كه پسر آنها پيرو و خدمتگزار چه ديني ميشود؟ خداوند در اين زمان به آنها پسر سوم را نيز عطا كرده است و دختر آنها ريحان 13 سال دارد. بايد كجا رفت و مصلحت كار را از كه پرسيد؟ دواير دولتي آن موقع و همين طور آدمهايي كه در امر دين فعاليت داشتند در شرايط آن زمان نمي توانستند پاسخ سؤالهاي اين خانواده را بدهند.
ژنرال ابراهيم آقا دچار دغدغهاي جدي براي پسرش كه آن زمان در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكرد و نامش بوريس بود و همين طور براي برادر كوچك تر كه كلب[1] نام داشت و در مدرسه نظامي مسكو تحصيل ميكرد داشته است.
«ما هر دو از كدام ملتها به حساب ميآييم؟» اين سؤالي است كه همواره فكر اين خانواده را به خود مشغول داشته است.
ابراهيم آقا و برادرش براي يافتن پاسخ اين سؤال همواره به پدر و مادر خود رجوع ميكردند و براي مراتب اضطراب خود راه چارهاي ميجسته اند.
ببينيد آقاي بوريس كيلاوا در اين وضع چگونه مسئله را توضيح ميدهد:
ديگر 19 ساله شده بودم. با وجود آن كه درگيرهاي درسي مرا در خود غرق كرده بود، ولي ذهنيت و تفكر گرويدن به دين محمد[ص] و اسلام مرا لحظهاي رها نمي ساخت. شرايط سالهاي 1904 و 1905 ميلادي مرا به اين امر بيشتر ترغيب ميكردند. جنگ پر از شري بين روسيه و ژاپن مردم را مجبور كرده بود كه در برابر حكومت و رژيم روسيه از برخي راههاي ليبرالي استفاده كنند.
در سال 1904 قانون و مانيفست آزادي اديان در روسيه به چاپ رسيد. طبق اين قانون كساني كه به هر دليل از دين آبا و اجدادي خود يعني دين پدر و يا مادر دست كشيدهاند اين آزادي را دارند كه دوباره به دين قبلي خود بازگردند. به نظر ميرسيد ميتوان با برگهاي كه حكم درخواست را داشت اين مسئله را به سادگي حل كرد. آدمهاي با تجربه خانواده ما يعني پدر و مادرم در سالهاي اوليه كه به پترزبورگ آمده بوديم مصلحت نديدند كه دينمان كه آن موقع پروسلاو يعني دين حاكم مسيحيت روسيه بود را تغيير دهيم. مادرم نيز در نامهاي كه به آقاي تولستوي نوشته در اين مورد خود را بسيار دقيق و محافظه كار نشان داده بود. به دلايلي كه ممكن بود اصلا براي من و خانواده چندان خوش نباشد در اين امر با اين كه خواست قلبي مان بود ديري بمانديم. پدرم (ابراهيم آقا وكيلاوا) و مادرم (يلنا وكيلاوا) به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ كسي به غير از نويسنده هوشمند و انديشمند بزرگ يعني تولستوي نمي تواند به اين پرسش پاسخي درست و جامع بدهد.
اواخر زمستان 1909 ميلادي مادر خانواده يلنا وكيلاوا نامهاي از تفليس به تولستوي مينويسد و وضعيت فعلي خانواده را براي نويسنده مشهور تعريف ميكند.
استاد بزرگ دوست داشتني آقاي لئو تولستوي!
در ابتداي نامه به دليل اتلاف وقت با ارزش شما و همين طور مشغول كردنتان براي مطالعه اين نامه معذرت ميخواهم . ميدانم كه انسانهاي بسياري زيادي همانند من از شما سؤالاتي ميكنند و به رغم اين كه به موضوع فوق كاملا اشراف دارم من نيز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح ميكنم. دليل اين پرسش آن است كه زندگي پرافراز و نشيب در برابر من مسئله را قرار داده است كه از حل آن ناتوانم.
من به طور خلاصه آن چه را از شما ميخواهم توضيح ميدهم.
من زني 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردي مسلمان است اما عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آيين اسلام جاري نشده است و طبق قوانين موجود به صورت قانوني زن و شوهر ميباشيم. فرزندان مشترك ما پيرو دين مسيح هستند. دخترم 13 سال دارد، يكي از پسرهايم 23 سال و در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكند. پسر ديگرم 22 ساله است و در مدرسه نظامي آلكسيو، مسكو در حال گذراندن دروس است. پسرانم براي گرويدن به دين پدري خود از من اجازه ميخواهند. من چه ميتوانم بكنم؟ ميدانم طبق قوانين جديد مملكت اين امر، ممكن است و از سويي رفتار دولت را نسبت به خارجياني همچون ما به خوبي ميدانم. اين انديشة پسرانم به دلايل كوچك و يا درگيريهاي خانوادگي نيست. از طرفي دلايل مالي و نيز رسيدن به مقاماتي در جاهايي نيز سبب اين انديشه در آنها نشده است. وليكن چيزي كه بسيار نمايان است آن كه آنان به دليل تاتار بودنشان ميخواهند به مردم خود كه همواره در تاريكي و جهالت بودهاند ياري كنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا و برابر باشند بايدمسئله ديني خود را حل كرده و مانند آنها مسلمان باشند. اما هراس من اين جا شروع ميشود، زيرا ميترسم با تفكري كه دارم براي آنها الگويي غلط باشم. با اين درد روزها و شبها را ميگذارنم. آه!اي كاش ميتوانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما نامه مينويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست ميدهم و چارهاي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه با ذكاوت و دانش خود ميتوانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اينها اين درد من ميتواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه ميدهد.
آقاي تولستوي شما در هيچ برههاي از زندگي به اشخاصي مانند ما كه انسانهايي كوچك هستيم پشت نكرده ايد و همواره توصيههاي خود را بدرقه اشخاصي مانند ما كرده ايد. به اين دليل كه براي من بسيار روشن است از فكر خود مددگرفته و جسارت آن را يافتم تا براي شما بنويسم. مرا با سخنان تسلي دهنده خود آرام كنيد. بسيار معذرت ميخواهم كه وقت گران بهاي شما را گرفتم و باور كنيد كه اين را تنها به خاطر عشق مادري نسبت به فرزندانم انجام داده ام.
كسي كه با تمام قلبش به شما ايمان دارد
يلنا يفسيموونا وكيلاوا
تفليس، خيابان اوچ بني پري لوك 1، خانه 8
مسلماني در برابر مسيحيت ارزشي بسيار بيشتر دارد
تولستوي

پاسخ تولستوي
تولستوي در تاريخ 15 مارچ 1909 در پاسخ به نامه ياسنايا پوليان چنين ميگويد:
به خانم يلنا يفسيماونا (واكيلاوا)
لازم است كه از تمايل پسران شما مبني بر كمك به مردم تاتار در اين جا تشكر و تقدير بسيار كرد. در امتداد و به موازات اين خواست انساني گرايش آنها به دين اسلام و تابعيت از آئين محمدي نيز بسيار ضروري است. نبايد فراموش كرد با اين كه دولت آزادي دين را براي مردم روا داشته است و اينك از هيچ كس بابت گرايشش به دين سؤال و يا مؤاخذهاي انجام نمي شود، ولي آنان كه به دين اسلام منسوب هستند بايد خود در مورد آئين و قوانين و آداب دين دانستنيهاي خود را منتقل كنند. در همين رابطه بايد گفت پسران شما كه از دين قبلي خود يعني مسيحيت دست كشيدهاند و دين خود را عوض كرده، مسلمان شدهاند مجبور به ارائه دلايلي به ديگران نيستند و اين خواست منطقي و خصوصي آنهاست و مسئلهاي است بين آنها و خداي ايشان. اين ضروري است كه نبايد احساس شرم و يا گناه در مورد اين انتخاب به خود راه دهند. در اين مورد من هم هيچ نمي توانم گفت و اين كه پسران شما به حكومت در مورد تفويض دينشان خبري ميدهند و يا نه و آيا اين ضروري است و يا نه نمي توانم چيزي بيان كنم.
در مورد اين كه دين اسلام و تعليمات محمدي در مقابل مسيحيت بسيار با ارزش تر و داراي مقامي والاتر است و خصوصيات بيشتري دارد و اين كه فرزندان شما در راه اين تفكر آسماني خدمت ميكنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فكر و به آنها تبريك ميگويم.
هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مينويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده ميشود بسيار بسيار از مسيحيت كاملتر و باارزشتر ميباشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر ميكرديم كه پرستش كليسا، ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر ميكند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را.
براي فرد فرد آدمها كه در دنيا زندگي ميكنند دين وظيفهاي دارد و با آن شعور ديني است كه انسانها رشد بيشتري ميكنند و مانند هر آنچه در زندگي ميبينيم آدمها نيز بلوغ خود را بايد مديون دين بدانند.
براي آن كه دين بتواند اين تكامل را راحت تر و سريع تر انجام دهد، بايد دين هرچه سادهتر و با زباني باشد كه همه بتوانند آن را بفهمند از زمانهاي گذشته و قديم تا امروز وظيفه فليسوفان و مفسران و عالمان ديني اين بوده است كه اساسي را كه در دينها توسط خداوند بنا شده با زندگي روزمره و يا مسائل روز همراه نمايند. در موازات اين سخن است كه مثلا دركتابهاي هندوها و يا بعدها در تورات موسي و تعاليم بودا، كنفسيوس، مسيحيت و اسلام درسها و يا تعاليمي داده شده است. اينها همه دين را از معناي ظاهري آن جدا كرده و به انديشههاي عميق ولي ساده تبديل كرده اند، البته مبلغان و يا خدمتگزارن اديان مسئوليتي بسيار بزرگ برگردن داشته اند، در تاريخ مبلغاني بودهاند كه براي هر ديني تلاش بسيار در نشان دادن حقيقت، همچون شفافيت و عمق و سادگي داشتهاند و بر عكس نيز ديده شده كه اين حرفها تنها براي منافع شخصي و يا قومي بوده است. ولي هيچ گاه نبايد فراموش كرد كه اگر مبلغ ديني در راه آن دين اشتباه ميكند و يا خلافي از او سر ميزند اين نشانه آن است كه تمام گفتار و يا كردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفكري باشيم معناي آن اين است كه چيزي را نبايد واقعيت دانست و بدان باور داشت و همان است كه سبب ميشود ديدن و درك واقعيت بسيار بسيار دشوار شود.
گرچه تحريفاتي كه در دينها شده است ادامه دارد، انتقادات نيز بر آنها بيشتر وارد ميشود در مقابل اين اعتراضات و انتقادات و تحريفات كساني كه ساكت نشستهاند زيادتر ميشوند. در نتيجه كشف و اثبات حقيقت از ناحيه خدمتگزاران دين سخت تر ميشود. به همين دليل است كه در دينهاي قديمي و باستاني معجزات بسيار زيادند. بيشتر از همه اين معجزات را ميتوان در دين ساميها و بعد از آن در يهوديت و كم تر از آن در آيين بودا و تعليمات كنفسيوس و آئينهاي تائوئيزم و كم تر از اينها در مسيحيت و باز كم تر در دين آخر يعني دين اسلام جست. دليل ديگر براي بهتر بودند اسلام نيز شايد همين است.
از اينها كه بگذريم، دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديكي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسانها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است.
مرا ببخشيد كه اين چنين مفصل و طولاني مينويسم، دليل آن است كه شما عقايد مرا دانسته و آنها را به پسران خود منتقل كرده و آنها را در مسير تعالي راهبر باشيد. ماهيت اصلي دين حقايق است، حقايقي كه بر تاريكيها پرتو افكنده و زيباترين كاري كه انسانها ميتوانند انجام دهند ايمان به اين حقايق و در كل به دين است. اگر فرزندان شما وظايف خويش را همانند وظيفهاي انساني و خانوادگي انجام دهند زندگي پر از آرامش و نيكويي ميشود.
اينجانب نميدانم كه فرزندان شما دانش و دانستنيهاي مربوط به اديان و به خصوص اسلام را تا حدي ميدانند و يا اصلا اطلاعي از آن ندارند. جواب اين پرسش هرچه باشد فرقي نمي كند، زيرا كتابها و منابعي هست كه به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن اديان و خصوصا اسلام ياري خواهد رساند. ولي فراموش نكنيم كه بعضي از روشها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسانها را به راههاي غلط رهنمون شوند، از اينها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمينهاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي ميكند گرفته شده است. اين ديدن در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاءادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكتههايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي ميكنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا ميكنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور، باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد.
دين ديگري كه از آن به نام اسلام بايد دوري كرد، آييني است كه ابتدا در شهر كازان ظهور كرده است و مريدان و طرفداران آن خود را «واسيوويچ»ها نام نهادهاند يعني قشون خداوند. اينها نيز در ابتدا خواستهاند باورهاي خويش را در قالبهاي انساني و باور به دوستي بنا كنند اما با اين تصورات و باورها دشمني كردهاند و پيروي از آنها با هر نامي چون اسلام و يا دين ديگر خطاست.
اگر افكار من حداقل موجب ناديده گرفتن ايدههاي غلط باشد خيلي خوشحال ميشوم و در خاتمه از شما و يا فرزندان تان خواهش ميكنم مرا در جريان فعاليتهاي خود قرار داده، بدين وسيله مرا ممنون و خوشحال نماييد.
لئوتولستوي
همان طور كه ديده ميشود نامه مادر، تولستوي را بيش از حد به هيجان آورده است. اين را از نامه بيش از چهار صفحهاي تولستوي كه با عجله نوشته شده، ميتوان فهميد. جواب دندان شكن و صريح تولستوي مبني بر اين كه دين اسلام از مسيحيت و تعاليم آن والاتر است و اين كه دين اسلام را نمي توان با مسيحيت مقايسه كرد اضطراب خانوادهاي كه نامه را نوشته از ميان بر ميدارد. بعدها در زاگاف گازياي تفليس در اداره روحاني فرزندان ژنرال ابراهيم آقا وكيلاوا از طرف امام آن مركز اسلامي مورد پذيرش قرار گرفته و آقاي ميرزا حسين افندي كايب زاده سند ممهور و رسمي براي مسلماني آنها صادر كرده است و بدين وسيله پدر آنها نام فرزندان را تغيير داده، بوريس به فاريس و كلب هم به غالب تبديل شده است. در سال 1978 ميلادي در شهر مسكو موزهاي به نام و براي لئو تولستوي گشايش يافت، پسر خانم يلنا وكيلاوا يعني آقاي فاريس نامههاي فوق را به عنوان سند و مدرك به اين موزه تقديم داشت كه هنوز در موزه فوق نگهداري ميشود.
منبع :کتابخانه تخصصی تاریخ ایران و اسلام

يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آنها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آنها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارتهاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.
11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوتهاي فردي را مورد نظر قرار دهيد.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آنها احترام بگذاريد.

14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آنها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد.
15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد.
16- در انجام كارهاي روزانه، آنها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد.
17- به آنها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد.
18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد.
19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد.
20- آنها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد.
21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آنها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آنها را ياري كنيد.
24-با آنها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد.
25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود.
26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد.
29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد.
32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد.
33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوششهاي دانش آموزان است.
35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيم.
نويسنده:زهرا واشقاني فراهاني- كارشناس دفتر بهداشت و تغذيه
- روشهاي عملي براي افزايش اعتماد به نفس در کودکان
- علائم پايين بودن عزت نفس در کودکان

خانم سهيلا آرين از كودكي به آمريكا رفته، آنجا تحصيل و همانجا ازدواج كرده است. خودش ميگويد هميشه متمول بودهاند و در زندگياش چيزي كم نداشته است. يك روز كه براي ورزش در پايين تپهاي كه منزلش در آن قرار گرفته بود ميرفته، نوار موسيقي هر روزهاش را برميدارد تا در حين پيادهروي گوش كند.
نوار مذهبي با نوار موسيقي اشتباه شده بوده است. آيهاي از قرآن به گوش او ميرسد و ... و اين ابتداي تحول شگرف در او بود. او اكنون در ايران است و بي قرار آموختن و دانستن و رسيدن. برنامه تلويزيوني كوله پشتي براي نخستين بار وي را به مردم معرفي كرد و گرايش او به معنويت، در سرزميني كه اين نوع نگرش مجال كمتري براي ظهور دارد، مورد توجه جدي مردم قرار گرفت.
همراه همسرش به سازمان تبليغات اسلامي آمده بود. يك جلد كلام الله مجيد در دست داشت و آياتش ورد زبانش بود. وقتي از نهج البلاغه ميگفت، ميشد رعشه شوق را در تمام جوارحش احساس كرد و انسان بي اختيار ياد كلام مولا در خطبه همام ميافتاد كه: «هكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها»، حكمتهاي راستين با اهلش اينگونه ميكنند...
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله. اگر در برنامه تلزيويوني «كوله پشتي» جرقهاي به وجود آمد، خواست خدا بود در آن شب عزيز كه ميلاد حضرت فاطمه سلام الله عليها بود. من چيزي ندارم. خيلي فقيرم. كوچكتر از آنم كه بتوانم چيزي پيشنهاد بدهم كه باعث حركت ديگران بشوم. ولي من بعد از صحبتهايم در تلويزيون فقط به يك نتيجه رسيدم و آن اين بود كه متاسفانه آنقدر قرآن در خانههاي ما غريبه است و آنقدر ما با آن ناآشناييم كه وقتي كسي پيدا ميشود كه كلام خدا را براي ديگران بيان ميكند باعث ميشود چيز جديدي تلقي بشود. من آن شب حرفي از خودم نزدم چون ميدانستم «كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام»، خداوند در سوره الرحمن فرمودهاند همه چيز فناپذير است. من از خودم «منيتي» ندارم. من همه چيز را با آيات قرآن جواب دادم. اگر حرفي دنيايي زده بودم هيچ وقت اين طور تاثير نميگذاشت. خداوند مرا وسيله قرار داد كه ما با قرآن، اين كتابي كه كاتالوگ زندگي ست بيشتر آشنا شويم.
من دنيا را به يك «كوچه دلربا» تشبيه ميكنم و براي اين كه از اين كوچه دلربا به سلامت به آخر كار در روز قيامت برسيم بايد قرآن در دل و جان و پوست و گوشت ما رفته و غريب نباشد. حرفهاي من به دل نشست چون فطرتي توحيدي در وجود همه ماهاست.
زندگي من در آمريكا در وادي ديگري بود. من در آن محيط رشد پيدا كردم. در آنجا خداپرستي و توحيد محور زندگي نيست. در آنجا اومانيسم بيشتر محور است. حالا يك ضرب المثل من به شما بگويم (MYSELF AND I ME) همه چيز دور محور خود انسان ميگردد؛ خانمي خيلي به راحتي ميتواند به خودش اجازه بدهد كه بعد از 66 سال زندگي چون ديگر از زندگي كردن با شوهرش لذتي نميبرد مثلاً با او FUN ندارد و به وي خوش نميگذرد، خيلي راحت بيان بكند كه من از عشق با شوهرم بيرون آمدم، يعني ديگر عاشقش نيستم. و اين برايش ملاكي ميشود براي طلب طلاق و خيلي راحت طلاقش را هم ميگيرد. حالا فرزند 17 ساله يا 30 ساله هم داشته باشد برايش هيچ مشكلي نيست. خداوند در قرآن ميفرمايند كه در مكان پاك گياه پاك و طيب رشد ميكند، اگر مكانش پاك نباشد نميتواند رشد بكند. در چنين جامعهاي انسان از دوران بچگي تحت فشارهاي جامعه است كه ارزشهاي توحيدي را نشناسد و به جاي آن انسان محور باشد. البته در آمريكا، هستند ايرانيها و آمريكاييهايي هم كه مشكلي ندارند، با اين كه در آن وادي بودهاند و بزرگ شدهاند، ولي متاسفانه خيلي اندكاند. با اين حال الحمدلله اين افراد - مصداق - «ثم استقاموا...» هستند.
والله اعلم. نميدانم. مطمئناً اين اميدواري هست. بايد يادمان باشد دوره ما دوره آخرالزمان است. الله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم. من چيزي از خودم نداشتم كه اين ندا را بشنوم.
مطمئنم هر روز خداوند مناديان را ميفرستد كه به سويش دعوت بكنند. اين هدايت قطعاً ميتواند از اين بيشتر هم باشد، چون براي خداوند كه كاري ندارد. «كن فيكن.» دلش بخواهد تمام جامعه را هدايت ميكند وليكن اين ضد خواست خداست، چون دنيا دارالامتحان است، به يك سالن بزرگ ميماند كه ما را آوردهاند و بر روي يك صندلي تكنفره نشاندهاند، يك كتاب هم به دستمان دادهاند، يك معلم هم به نام حضرت محمد صلي الله عليه و آله برايمان تعيين كردهاند. معلوم هم نيست چقدر وقت و اجازه داريم بر روي اين صندليها در اين سالن بنشينيم. به ما گفتهاند در اين سالن اجازه داريد بنشينيد و اين كتاب را بخوانيد. ما به جاي اين كه مشغول مطالعه بشويم، كتاب بخوانيم، در آن تدبر و تعقل بكنيم (افلا تعقلون؟) متأسفانه فقط فكرمان به اين است كه «صندلي» اين رنگي مال من است...، ديوار اينجا نم دارد...، ديوار آنجا صاف است... سالن چقدر بزرگ است!...» با اين فكرها دوره امتحان هم تمام ميشود و به ما در حالي كه دست خالي هستيم ميگويند پاشو!
درد جهل خيلي دردناك است؛ «درد ندانستن كه نميدانم.» من در سن 16 سالگي سال دوم دانشگاه را گذرانده بودم. 18 ساله شده بودم كه ليسانس گرفتم. در تمام زندگيم دويدم براي برتري دنيايي؛ براي رسيدن به هيچ. دلم از اين ميسوزد كه براي اين كه ربم و پروردگارم را پيدا كنم هيچ ندويدم. از پيامبر حديثي داريم كسي كه در جواني به خدا رو بياورد آيندهاش گارانتي شده است. خوب اين حديث هيچ وقت شامل حال من نميشود. من چيزي نداشتم به غير از همين نماز كه معنياش را هم نميفهميدم، ولي تنها باند اتصال من با خدا همين بود. دلم ميسوزد كه دوران بارداريم قرآن بلد نبودم تا براي بچههايم بخوانم.
روزي كه فهميدم هيچ ندارم يك دفتر و يك قلم نو (برايم خيلي مهم بود كه نو باشد) خريدم و رفتم پارك نياوران و شروع كردم با خداوند صحبت كردن. حس ميكردم كه همه چيز بايد ثبت شده باشد. همه چيز بايد نوشته شده باشد. به خدا نوشتم: «آمدي همه چيز مرا از من گرفتي، زندگي مرا تكان دادي، همه چيزم شكست، من مردم، حالا مرا زنده كن، روش زندگي را به من ياد بده.» هيچ وقت يادم نميرود چقدر سريع نوشتم. فارسي من در سطح پايين بود. اصلا توان كتاب خواندن نداشتم. يعني يادم ميآيد اولين كتاب ايراني كه قبل از اين موضوع دستم گرفتم يك پاراگراف 5-4 خطي بود، 5 دفعه آن را خواندم تا بتوانم درك كنم، تا اين كه خداوند نهج البلاغه را در دامن من گذاشت و مرا دگرگون كرد.
بله اولين كتاب.
اتقواالله يعلمكم الله. من اصلا نه كسي را در ايران داشتم نه احساس نزديكي به كسي ميكردم. نه كسي را داشتم كه اين راه را رفته باشد كه از او سؤال بكنم. از ايران هم بيزار بودم، قرار بود ما بياييم ايران كه فقط به همسرم ثابت كنم اينجا جاي ما نيست، برگرديم. بنابراين در حال خوبي نبودم. همه چيز غريب بود. زبانم شده بود فارسي. مثلا «پوند» شده بود كيلوگرم، «مايل» شده بود كيلومتر.
يك روز يكي از دوستان من به من زنگ زد و گفت: من يك جا رفتم كه ايشان فقط از عشق حرف ميزد، جاي تو را آنجا خالي ديدم، بيا بريم به اين كلاسها. گفتم: كجاست؟ گفت: حسينيه ارشاد. من هيچ شناختي از اين كلاسها نداشتم، همين طوري رفتم. اولين بار آنجا نهج البلاغه به من معرفي شد. من نميدانستم كه اصلا كتاب نهج البلاغه چي هست. همه علل و اسباب را خداوند خودش پيش پاي انسان ميگذارد. اين اولين استاد من مادر يك شهيد بود. انگار كه خدا گفت تو خواستي من هم در اختيارت گذاشتم...
هر وقت ياد گذشتهام ميافتم اين جمله قرآن به ذهنم ميآيد كه «ساءت مصيرا.»
وقتي نهج البلاغه تمام شد. من وقتي نهج البلاغه را ميخواندم با تمام وجود به من تزريق ميشد. فارسي من خيلي ضعيف بود. كلام مولا خيلي تدبر ميخواهد. خيلي قوي است. خيلي تفكر ميخواهد تا آن را درك كنيد كه چه فرمودهاند. ولي من ميخواندم و با ماژيك زرد قسمتهايي را برجسته ميكردم. چون فكر ميكردم ديگر از اين جمله قشنگتر وجود ندارد. ميآمدم سطر پايين آن را هم مشخص و برجسته ميكردم. تمام كتاب من زرد شده بود، چون همهاش شيرين بود. نامه امام علي عليه السلام به پسرشان امام حسن عليه السلام همهاش درس بود براي من. حكمتها هم همين طور بود و حس ميكردم كه تمام وجودم را گرفته است. خيلي برايم شيرين بود. دقيقاً وقتي نهج البلاغه تمام شد قرآن به من معرفي شد. (با لبخند ميگويد:) فقط خدا.
يكي از كارهايي كه خيلي دقت داشتم اين بود كه هيچ كس ديگر را به اين رابطه زيبا راه ندهم. وقتي حجاب را انتخاب كردم خيلي براي من سخت بود. اسماعيلم را ذبح كردم. در آمريكا وقتي اولين بار با حجاب شدم، همسرم از من دليل كارم را پرسيد. خيلي جدي به او گفتم: اين رابطه بين من و خداست، به شما هيچ ربطي ندارد، نه ميخواهم مرا تحسين كني، نه ميخواهم به من بگويي دوست داري يا نداري. باور كنيد به اين قرآن قسم ميخورم وقتي كسي از من تعريف ميكند من تمام وجودم مور مور ميشود. آنقدر كه از «نفس»ام ميترسم نميخواهم يك لحظه حس بكنم كه كسي دارد او را چاق ميكند. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم، تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا، سيماهم في وجوههم من اثر السجود...
نه، در همان اتفاق بود.
همانجا در سكوت بود. من كلماتي را كه از نوار پخش ميشد نميفهميدم. ناراحت بودم. ولي خدا را شكر كه تنبلي كردم از تپه برگردم بالا نوار را عوض كنم و نوار درست را بردارم. و اين بزرگترين رحمت خدا براي آغاز تحول در من بود.
بله خيلي. هر روز فكر ميكنم. هر روز دعا ميكنم. ولي همان اولين روزي كه حجاب را انتخاب كردم دعا كردم كه خدايا اگر يك روزي خواستي اين حجاب دو مرتبه از سر من برداشته شود آن روز را آخرين روز عمر من قرار بده كه ديگر اقلا با جهل از اين دنيا نروم. هر روز دعا ميكنم كه مرا ثابت قدم نگه دارد. نفس من 24ساعته در دستم است. قلادهاش را گرفتهام.
بله اين روزها دارم ميخوانم.
من در منزل تفسير نور، تفسير بانو امين و تفسير نمونه را دارم. دوست دارم الميزان را هم بفهمم ولي هيچ وقت نگرفتم چون ميدانم كلامش خيلي سخت است. در اين دوره جديد تفسير آقاي بهرامپور را كار ميكنم. تفسير ايشان را خيلي دوست دارم چون نظر همه تفسيرهاي ديگر را هم MENTION ميكند مثل تفسير فخر رازي را. نكتههايي كه فخر رازي داشته و نيز نظرات مفسران اهل سنت را هم ذكر ميكند بعد آناليز و تحليل ميكند كه خيلي براي من شيرين است. ولي بيشتر روي تفسير نمونه كار كردهام. وقتي آيهاي خيلي به قلبم نزديك ميشود و دلم آن را لمس ميكند، تفسير بانو امين را هم مطالعه ميكنم.
بله، حافظ خيلي از چيزهايي را كه قلب من لمس ميكند بيان ميكند.
بله. من نميدانم چه كسي يادم ميدهد ولي ميفهمم. تفسير كار راحتي نيست كه شما اصل مطلب را بگيريد. حالا حافظ و مولانا جاي خودش، ولي تفسير قرآن كه من به طور روزمره با آن سر و كار دارم كار راحتي نيست.
نخير، اصلا نميخواندم. من فارسي را خوب بلد نبودم. ميشناختم ولي اصلا هيچ وقت كتاب فارسي نميخواندم، چون من خيلي كوچك بودم كه از ايران رفتم.
تنها توصيه من اين است كه واقعا بيدار بشويم. من به قلبم اتكا ميكنم و ميدانم هميشه حقيقت را ميگويد. به من دروغ نگفته است. ميدانم دوره آخرالزمان است. من قشنگ سرعت را لمس ميكنم. لمس ميكنم ساعت را كه همين طور سپري ميشود، حتي حين قرآن خواندن. اصلا بركت ساعتها خيلي كم است. مواظب باشيم. بيدار باشيم. دنبالش برويم. به حرفهاي دلمان گوش بدهيم. اينها حجتهاي حقيقي است. خدا با تمام وجودش دارد همه را صدا ميكند. ممكن است ندانيم چه جور شروع بكنيم، ولي كساني هستند كه دارند خدمت ميكنند، مردم را دعوت ميكنند، بايد انقلابي حركت كرد. ديگر نميتونيم لاك پشت وار حركت كنيم. وقت نيست. ميدانيد چه ميخواهم بگويم؟ديگر وقتي نيست.
کيهان،26/6/85
قدرشناسي خود را بروز دهيد
يکي از دلايل رنجش در بيشتر ازدواج ها ( و بيشتر روابط خانوادگي) احساس فقدان قدرشناسي است. متأسفانه بسياري از ما به اين دليل که هر روز با اعضاي خانواده خود در ارتباط هستيم، فراموش کرده ايم قدرشناسي خود را به يکديگر نشان دهيم. ما قدر يکديگر را نمي دانيم! بچه ها با والدين و والدين با بچه هاي خود چنين رفتاري دارند. همسران هم که در عدم ابراز قدرشناسي نسبت به يکديگر معروف هستند.
بعضي از افراد والدين بسيار با محبتي دارند، که برخي شب ها و حتي آخر هفته ها، وقت و انرژي خود را صرف مواظبت از نوه هاي کوچک خود مي کنند. ولي هنوز ديده نشده براي تلاش به ياد ماندني آنها کوچکترين تشکري کنند. اين افراد معتقدند:«والدين ما بايد چنين کاري را بکنند. بالاخره آنها پدربزرگ ها و مادربزرگ هاي اين بچه ها هستند». فراموش کردن اين امر که هر کس نياز دارد مورد قدرشناسي قرار گيرد، آسان است، حتي اگر آن شخص پدربزرگ ها و مادربزرگ ها باشند. انجام اين کار، مهم و بسيار آسان است. وقتي فرد احساس کند مورد قدرشناسي قرار نگرفته است، تمايل به انجام ندادن کارها پيدا مي کند. فقدان قدرشناسي ،ازدواج ها، روابط ميان والدين و فرزندان، خواهران و برادران( و ساير روابط خانوادگي) را نابود کرده اند.
| يک پيشنهاد ساده : هر وقت فرصتي پيش آمد يا کوچکترين نشانه اي از مناسب بودن فرصت براي ابراز قدرشناسي يافتيد از بروز آن دريغ نکنيد. از صميم قلب بگوئيد"متشکرم". کارتهاي تشکر براي يکديگر بفرستيد و در حق کساني که لطفي در حق شما مي کنند، لطفي بکنيد. |
اواخر هفته گذشته، افتخار ذکر خيري را داشتم. عموي بزرگ همسرم که بسيار دوست داشتني بود چند روز پيش فوت کرد. جاي او براي همه خالي و سبز بود.
همين امروز من و همسرم يادداشت زيبايي از پسر و عروس او دريافت کرديم. در بخشي از اين يادداشت نوشته شده بود:" پدر، از همان دفعه اول که تو را ديده بود به تو علاقمند شد. او تو را شخصي خوب مي دانست و از تو به عنوان تنها فردي ياد مي کرد که پس از اولين سفر به پلاژ او در کنار درياچه، نامه تشکرآميزي براي او فرستادي". اين همان قدرت قدرشناسي است. او چيزي به اندازه يک تشکر را در تمام عمرش بخاطر داشت. البته علت آن مشخص است. زيرا تشکر در فرهنگ ما رنگ باخته است.
هنگاميکه احساس کنيد مورد قدرشناسي قرار گرفته ايد، شادمانه تر و بسيار آسانتر در دسترس قرار مي گيرد. اگر فرزندي داريد بگذاريد بداند که از او سپاسگزار هستيد. من و همسرم گاهي از فرزندانمان بخاطر اينکه قسمتي از خانواده ما هستند تشکر مي کنيم. حرف ما جدي است! مطمئن شويد که از همه(والدين، خواهر و برادر، فاميل و هر کس ديگر) تشکر کرده ايد. بگذاريد همه آنها بدانند شما چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد. از نتايج کار خود تعجب خواهيد کرد. هر کس(واقعاً هر کس) دوست دارد که احساس کند مورد تقدير و تشکر قرار گرفته است.
در خانواده هايي که قدرداني خود را بروز مي دهند و آنها که هميشه از لحاظ فيزيکي و عاطفي با هم هستند، رابطه اي مستقيم وجود دارد. نوجواناني که احساس مي کنند ارزشمند هستند بيشتر موردقدرداني قرار گرفته و در نتيجه بيشتر در دسترس بوده اند. آنها مي آموزند که قدر خود را بدانند. همسراني که از آنها تشکر شده است، شوهران خود را دوست دارند و آنها را تحسين مي کنند و شوهراني هم که از آنها قدرشناسي شده است، همسران خود را دوست دارند و آنان را تحسين مي نمايند. همين امر در مورد خواهر و برادر هم زماني که در يک خانه هستند و هم زماني که بزرگ شده و مستقل مي شوند، صادق است. بدون شک يکي از دلايل انسجام ما آن است که براي هم وقت مي گذاريم.
منبع:
از کاه کوه نسازيد – سهيلا رضوي سرخابي
صندوقچه ضبط خاطرات
چگونه يك حافظه ساخته مى شود؟
ملاقات هاى تازه حس كنجكاوى را برمى انگيزند. معمولاً ما شخصى را كه براى اولين بار ديده ايم به دقت زير نظر مى گيريم. قد، اندازه موهايش، تن صدايش و ... مورد توجه قرار مي گيرد . اين توجهات راهى را در هيپوكمپس مغز شما، (جايى در بخش جسمانى و موقتى مغز كه شبيه اسب آبى است) پيدا مى كند كه تمام اين اطلاعات خارجى را همزمان به حافظه شما منتقل مى كند. تمام خاطرات و افكار شما قبل از ثبت در مغز بايد از اين دروازه عبور كنند.
اما هيپوكمپس فقط بخش اول اين پروسه پيچيده يعنى جايگاه نگهدارى اطلاعات است. پس از اين كه يك حافظه ساخته شد، محتويات آن داخل قطعات توسط سنسورهاى گوناگون و مختلف جمع آورى مى شود كه از آن جا به قسمت هاى مختلف پخش مى شود. سپس وقتى شما به فردى فكر مى كنيد يا چهره او را مى بينيد، صدايش را مى شنويد و يا بوى عطر او را استشمام مى كنيد تمام آن قطعاتِ سنسورها با هم به كار افتاده و آن فرد را براى شما تصوير سازى مى كند.
چرا زمان تولد خود را به خاطر نمى آوريم؟
ممكن است تصور كنيد هيچ موضوعى به اندازه تولد نمى تواند مهم و شايد دردناك باشد. اما شما هيچ چيزى از آن در حافظه خود نداريد و شايد تنها چيزهايى را كه به خاطر بياوريد مربوط به سن 5 سالگى و يا بيشتر شود. اغلب افراد قبل از آن را به خاطر نمى آورند . چرا؟ يكى از تئورى ها در اين رابطه به چربى و پي غلاف عصب اشاره مى كند. اين پى روكش محافظ سلول هاى عصبى است كه به هدايت سيگنال ها در مغز كمك مى كند. قبل از سن 5 سالگى مقدار اين «پى» در مغز كودكان كم است. اين پى وجودش براى حافظه درازمدت بسيار ضرورى و مهم است.
تئورى ديگرى نيز مى گويد: وقتى ياد مى گيريم صحبت كنيم ديگر دسترسى به خاطرات دوران قبل از به حرف افتادن امكان پذير نيست، زيرا در آغاز به حرف افتادن روش تفكر افراد تغيير پيدا مى كند و يادآورى خاطرات گذشته غيرممكن مى شود.
خاطرات در كجا ذخيره مى شوند؟
بخش خاكسترى بهترين منطقه براى ذخيره است. برخلاف كامپيوترها كه همه اطلاعات آن در بخش هايى ويژه ذخيره مى شود، خاطرات در مغز انسان ها در نورون هاى زيادى توزيع مى شود. و اين بدين معناست كه يك نورون در عملكرد حافظه اثر نخواهد گذاشت.
نقش مخرب الكل
استفاده بيش از حد از مشروبات الكلى باعث اثر گذاشتن روى عملكرد هيپوكمپس در ساختن حافظه، باعث يك فراموشى موقتى مى شود، زيرا عملكرد هيپوكمپس براى مدتى متوقف مى شود (كه به اين حالت BLACKOUT يا فراموشى موقت گفته مى شود).
تستسترون چگونه به حافظه شما كمك مى كند؟
وجود تستسترون به اندازه ماهيچه ها براى ساختن حافظه و خاطرات ضرورى است. چنانچه تستسترون كلاً متوقف شود، كاهش چشمگيرى در ارتباط سن نورون ها ايجاد مى شود. تحقيقات نشان مى دهد مردانى كه دارويى براى توقف توليد تستسترون استفاده كردند در حافظه كلامى خيلى ضعيف تر از ديگر مردانى هستند كه دارو را استفاده نمى كنند.
چرا هيچوقت نحوه دوچرخه سوارى را فراموش نمى كنيم؟
وقتى كه كودكى ياد مى گيرد چگونه دوچرخه سوارى كند، دو دسته حافظه در مغز او ساخته مى شود. دسته اول حافظه صريح نام دارد كه چيزهايى از قبيل رنگ دوچرخه و شادى ناشى از دوچرخه سوارى در آن ثبت مى شود. دسته دوم حافظه مجازى نام دارد كه گاهى آن را "حافظه ماهيچه اى" نيز مى نامند. اين حافظه حركات مكانيكى بدن و حركات فيزيكى را كه براى راندن دوچرخه لازم است ثبت و نگهدارى مى كند.
چرا گاهى اوقات هيپونتيزم مؤثر واقع مى شود؟
اگر گاهى اوقات حادثه اى، نام چيزى يا صورت كسى را به خاطر نمى آوريد، اين بدين معنا نيست كه قسمتى از مغز شما درست كار نمى كند و يا هيپونتيزم فعال مى شود. بلكه بدين دليل است كه مغز ما در آستانه ساخت حافظه كل و كامل است و هيپونتيزم اين آستانه را كاهش مى دهد و باعث مى شود تا ناگهان چيزى را به خاطر بياوريم.
چرا برخى از خصوصيات كليدى را فراموش مى كنيم؟
به خاطر سپردن تمام جزئيات زندگى روزمره كار غيرممكنى است. بنابراين مغز ما اين فقدان را با ساخت حافظه عمومى به نام «اسكيما» (طرح، برنامه) جبران مى كند. مثلاً به جاى به خاطر سپردن تعداد سيب هايى كه تاكنون خورده ايد. مغز شما «اسكيمايى» از سيب خلق مى كند. سخت، قرمز و شيرين است. همين مسئله در مورد برخى از خصوصيات و شخصيت هاى كليدى در مغز شما اتفاق مى افتد.
چگونه حافظه خود را بازگردانيم؟
اغلب كمبود حافظه با بالا رفتن سن افراد، اتفاق مى افتد و شما اطلاعاتى مثل نام افراد را فراموش مى كنيد. يك راه مناسب براى مبارزه با اين حالت استفاده بيشتر از حس بينايى است. زيرا حس بينايى 60 درصد از مغز افراد را فرامى گيرد.
بنابراين چنانچه مى خواهيد نام فردى را به خاطر بياوريد، تصوير او را مجسم كنيد و آن را با قسمت هايى از ظاهرش ارتباط دهيد. اين كليدى است كه باعث مى شود تا ناگهان آن لغت و يا نام را به خاطر بياوريد.
نوشته كيت ريلى- ترجمه: هليا خرم
نقشه اي براي لذت بردن از زندگي
در مديريت بهره وري با توجه به منابعي كه در اختيار داريد با بهترين نحوه استفاده از آنها در صدد رفع نيازها و احتياجات بر مي آييد. در خانواده هم منابعي از قبيل زمان، فضا، تجهيزات و آدمهايي براي انجام كارها وجود دارد. طرح برنامه براي استفاده صحيح از اين منابع را «بهره وري خانواده» مي نامند. سرنوشت يك خانواده همان اندازه كه به قواعد، ارتباطات و نظام خانوادگي بستگي دارد، به نقشه هاي بهره وري نيز مربوط است. بهره وري از اين نظر مورد نياز است كه زندگي ديگران را بهبود بخشد. البته هر چه خانواده بزرگتر باشد، بهره وري آن نيز پيچيده تر مي شود.
براي حداكثر استفاده از آنچه هر كس دارد، ابتدا بايد دانست كه چه چيزهايي وجود دارد.
در اغلب موارد، بيشتر توانايي افراد خانواده _ به ويژه كودكان _ هدر مي رود، زيرا توانايي آنان هرگز واقعا كشف نشده است. اگر كودكان اجازه داشته باشند يا تشويق شوند كه در سنين كودكي با تمام قوا در اختيار خانواده قرار بگيرند، پدر و مادر هم كمتر به ستوه مي آيند.
يكي از بهترين پاداشها براي هر فرد انساني اين است كه سودمند و مفيد باشد. شما هرگز نمي فهميد كه فرزندتان تا چه حد مفيد است، مگر اينكه به او فرصت دهيد آنچه را كه قادر است به شما نشان دهد. هر فرد به (مهم بودن و به حساب آمدن) و همچنين احساس كمك كردن و مفيد بودن، نياز دارد. بچه اي كه بتواند خود را همانند فردي با ارزش و اهميت ببيند، اگر حس كند كه كسي به بعضي از كمكهاي او نيازمند است و اين كمكها صادقانه مورد توجه قرار مي گيرد و درباره اش به درستي داوري مي شود، مي تواند حس اهميت داشتن و با ارزش بودن را بدست آورد.
وقتي به آنچه كه بايد انجام شود واقف شويد، انتخاب بهترين فرد براي انجام كار، قدم بعدي و گاهي مشكلترين قدم است. بعضي خانواده ها فقط با فرمان پدر و مادر اداره مي شود. در برخي نيز پدر و مادر هيچگاه تصميم نمي گيرند و تصميم گيري هميشه با فرزندان است. بسياري از خانواده ها هميشه روش اقتدار را به كار مي برند و يا هميشه رأي گيري مي كنند و از اين قبيل هر روشي مناسب موقعيت خاصي است. آنچه مهم است اين است كه بهترين روش را كه مناسب آن موقعيت باشد، انتخاب كنيم. خانواده ها متوجه شدند كه در اوقات مختلف بايد از روشهاي مختلف استفاده كنند. خانواده هايي كه هميشه يك كار را به يك نفر ارجاع مي دهند، براي خود مشكل ايجاد مي كنند. تنوع در وظايف، مِي تواند به ميزان زيادي از يكنواختي خسته كننده كارهاي خانوادگي بكاهد. طرحهاي خوب هم مي تواند مدت دار باشد: مثلا يك هفته، يك سال، تا ساعت هشت امشب، تا وقتي پدر برگردد يا وقتي كه قد شما سه سانتيمتر بلند تر شود.
كارهاي سخت خانواده را مي توان با استفاده از راه هاي خلاق و شاد و متنوع به تفريح تبديل كرد. دقت كنيد از كسي كه كارهاي خسته كننده را بر عهده دارد نبايد متوقع باشيم كه به وقت انجام آنها شاد و خوشحال به نظر بيايد.
بعضي از خانواده ها آنقدر وقت خود را صرف مشاغل خانوادگي مي كنند كه ديگر وقتي براي لذت بردن از يكديگر برايشان باقي نمي ماند. وقتي چنين حالتي پيش مي آيد، افراد خانواده به غلط متقاعد مي شوند كه خانواده محلي است كه در آن ،بر دوش آنان باري سنگين گذاشته مي شود.
| اگر مشكل خانوادگي شما اين است كه كسب و كار مانع حظ بردن از يكديگر شده لازم است كه با دقت به اولويت و زمان بندي كارها بپردازيد. |
كارهاي خانوادگي را به دو گروه زماني «اول» و «دوم» تقسيم كنيد. مسلماً گروه اول اولويت دارند(اگر بيش از پنج موضوع در اين گروه قرار داشته باشد، تعدادش بيش از حد است). گروه دوم كار خوبي است كه اگر موقعيت اجازه دهد، مي توان آن را هم در برنامه قرار داد.
در خانواده شما چه مقدار وقت براي تماس فردي با اعضاي خانواده مانده است؟ چه مقدار از اين وقت، شادي آفرين است و لذت بيشتري توليد مي كند؟ هر گاه متوجه شديد كه بيشترين وقت شما به كسالت و يا برخوردهاي ناخوشايند مي گذرد، حتماً اشكالي در كار است. اين حالت موجب مي شود كه در افراد خانواده خود به چشم مزاحم بنگريد.
وقت خانوادگي را بايد به سه بخش تقسيم كرد:
1 - وقت شخصي: زماني براي هر فرد كه تنها باشد. هر كس احتياج دارد كه وقتي را به تنهايي بگذراند. يكي از فريادهاي اندوهگين اكثر افراد خانواده اين است كه براي خود وقت و فرصت اختصاصي مي خواهند. هر عضو خانواده احتياج دارد كه محل يا فضايي را متعلق به خود بداند و در آن از استيلاي ديگران آسوده باشد. بزرگ يا كوچك بودن فضا مهم نيست، فقط تعلق داشتن به او مطرح است.
احساس اين كه «من جايي براي خود دارم» بدين معني است كه من «به حساب مي آيم.»
2- وقت دو نفري: زماني براي بودن با هر يك از افراد ديگر: در اينجا اين سؤال مطرح است كه چگونه يك نفر مي تواند به ديگري مجال دهد كه او را بشناسد و چگونه هر يك از آنان با ديگري مشاركت و همراهي كند، به طوري كه هر دو سود ببرند؟
لازم نيست بر سر اين كه چه كسي حق دارد براي ديگران تكليف معين كند، نزاع كنيد. اين عقيده كه «تو بايد وضع خود را با وضع من مطابقت بدهي» براي دو طرف گران تمام مي شود.
اگر ما بخواهيم براي انجام كاري آنقدر صبر كنيم تا دو نفر احساسشان مانند يكديگر بشود، بايد هميشه صبر كنيم.
اگر از ديگران بپرسيم كه در چه وضعي هستند و به آنان نيز موقعيت خود را بگوييم و بعد به گفت وگو درباره واقعيت موجود بپردازيم، نتيجه بهتري به دست مي آيد.
3- وقت گروهي: زماني براي بودن با تمام اعضاي خانواده: براي فراهم آوردن چنين امكاني، اولين قدم اين است كه به اين نكته اهميت بدهيم و سپس راه هاي تحقق آن را بيابيم. اگر مسائل مربوط به كارهاي خانوادگي بدون حضور تمام افراد خانواده انجام شود، احتمال سوء تفاهم چندين برابر مي شود. مهم است كه همه اعضاي خانواده از جريانات مطلع باشند و به جاي ارتباط در گوشي كه امكان ساختن شايعه و سوءظن را فراهم مي كند، تماس مستقيم داشته باشيم و واقعيت ها را خود بيازماييم. در خانواده هاي آشفته كه ارتباط در گوشي بسيار متداول است راه را براي انواع تحريف هموار مي كند. اين نوع خانواده ها در يك خانه زندگي مي كنند اما خيلي تجربه واقعي با يكديگر ندارند و از حضور حقيقي يكديگر بي بهره اند و تصور زندگي خانوادگي بيشتر فريب است تا واقعيت.
البته داشتن وقت گروهي، ضمانتي براي بهبود كارهاي خانوادگي نيست. مهم آن است كه زماني را كه شما به عنوان يك گروه با هم هستيد، چه پيش مي آيد. آيا سكوت برقرار است؟ آيا از اين وقت براي آشناتر شدن با بقيه افراد خانواده استفاده مي كنيد؟ درباره چه صحبت مي كنيد؟ آيا زماني است كه خوب گوش مي كنيد تا شادي ها، شكست ها، رنج ها و صدمه ها عيان شود؟ آيا براي نقشه هاي جديد و حل بحران هاي كنوني از اين فرصت استفاده مي كنيد؟
گردهمايي خانواده در پايان روز فرصتي است تا آنچه را كه در دنياي خارج از خانه اتفاق افتاده با يكديگر در ميان بگذارند و با يكديگر تجديد رابطه كنند و يك برنامه كامل تفاهم و رفع اختلاف را برگزار كنند.
آشنا شدن با نحوه استفاده از وقت و زمان يكي از عوامل موثر در هر ارتباطي است. هيچ دو نفري كاملاً مثل هم از وقت استفاده نمي كنند. نحوه بهره گيري هر كس از زمان بستگي به آگاهي، دانش، انگيزه و علاقه او دارد. پيش بيني زمان براي اجراي تعهدات و دستورهاي برنامه امري اساسي است كه درك زمان بخش مهمي از پيش بيني زمان است. نگرش ما نسبت به زمان به مقدار زيادي بر كارآيي ما بر انجام كارها اثر مي گذارد. بي آن كه متوجه باشيم زمان، بر بسياري از افراد حكومت مي كند. متأسفانه بسياري از خانواده ها از كودكان مي خواهند، از زمان به نحو مفيدي استفاده كنند كه خود بزرگتر ها نمي توانند.
تمرين
1- در حال حاضر قادر به چه كاري هستيد؟
2- همه بنشينيد، يك فهرست از تمام كارهايي كه در خانواده شما بايد انجام شود تهيه كنيد.
3- آيا تمام كارهاي اساسي انجام نشده، يا شايد كارها بدانجام مي شود يا تعداد زيادي كار بر دوش يك فرد و تعداد كمي بر دوش ديگران گذاشته شده است؟ اگر هر يك از اين موارد صحت داشته باشد، شخصي در خانواده شما و يا ديگران مزاحم و مانع كارش شده اند.
4- چگونه تصميم مي گيريد كه چه كسي بايد يا مي تواند چه كاري انجام دهد و در چه زماني؟
5- كارهاي خانوادگي گروه «اول» شامل چند موضوع مي شود؟
6- دو روز را در نظر بگيريد: يك روز تعطيل آخر هفته و يك روز از روزهاي وسط هفته، چه مدت زماني را همه اعضاي خانواده در كنار هم هستيد؟
7- در پايان هر روز امكاناتي را كه براي اوقات شخصي، دو نفري و گروهي داشته ايد محاسبه كنيد.
8- درباره خود و ارتباطتان با زمان فكر كنيد. نگاهي به فهرست تقسيم وقت خود بيندازيد.
منبع:همشهري
لينک:
خود را رها ساز
دوستي مرا با اين پيشنهاد آرام بخش نجات داد. من به سختي درگير کار بودم، ماهيت شغلي ام نيز ايجاد مي کرد که به سفر بروم و در عين حال بطرز وحشتناکي از چندين پروژه خود عقب بودم. من اجازه دادم جدول برنامه هاي من از کنترل خارج شود و براي چند هفته حتي دقيقه اي وقت براي خودم نداشتم. حداقل يک هفته از تلفن هايي که بايد داشته باشم عقب بودم و چندين ملاقات اجتماعي خود را نيز از دست داده بودم و علاوه بر آن دو اتفاق مهم براي فرزندانم پيش آمده بود. من احساس آشفتگي مي کردم و ديگران هم از من عصباني بودند. دفتر کارم بي اندازه نامنظم بنظر مي رسيد و چون خيلي درگير کار بودم، ورزش نمي کردم و به همين جهت احساس مي کردم که از فرم خارج شده ام.
در همان زمان، دوستم( که خدا حفظش کند) گفت:" به خودت سخت نگير، خود را رها کن".
| او به من يادآوري کرد که قرار نيست کامل باشم و ممکن نيست همه چيز براي همه در هر زماني وجود داشته باشد. من کاملاً از تعادل خارج شده بودم و موقع اين بود که به خود برسم. |
نکته اي که دوستم خاطرنشان کرد ،براي بسياري از ما مهم است. اغلب ما تلاش مي کنيم تا هر کاري انجام بدهيم. سخت کار مي کنيم که منظم باشيم. بيشترين تلاش خود را مي کنيم که والدين، همسر،دوست خوب و هموطني علاقمند باشيم. تلاش مي کنيم ورزش را نيز به زور در اين برنامه شلوغ بگنجانيم و ماليات خود را هم بپردازيم .دائماً آشپزي مي کنيم، خانه را تميز مي کنيم، فرزندان خود را به گردش مي بريم و مراقب باغچه هستيم. برخي از ما نيز قدري از وقت خود را به مطالعه اختصاص مي دهيم.
گاهي سازمان دادن به همه اين امور بسيار دشوار مي شود. و حالا زماني است که خود را از زير بار فشارهاي شغلي و زندگي رها سازيد. بياد آوريد که مجبور نيستيد کامل باشيد و نبايد از خود انتظارات بالايي داشته باشيد. اگر مشغوليت شما زياد است و وقت تميز کردن خانه را نداريد، سعي کنيد انجام آنها را به تأخير بيندازيد. اگر سه نفر از دوستان در يک زمان تلفن کردند و از شما توقع تماس دارند و شما احساس خستگي يا آشفتگي مي کنيد، يکروز تماس با آنها را به تعويق بيندازيد يا با آنها تماس گرفته و صادقانه در مورد احساس خود صحبت نماييد و تلاش کنيد مکالمه را به تعويق بيندازيد. يا اگر گيج شده و قرار ملاقاتي را فراموش کرده ايد، بجاي سرزنش خود که چقدر احمق هستيد، سعي کنيد آن اشتباه را بعنوان علامتي در نظر بگيريد که احتمالاً به امور مختلف خارج از ظرفيت اداره خود مي پردازيد.
هنگامي که بسياري از ما تلاش مي کنيم کامل باشيم يا مانند انسان فوق العاده اي عمل کنيم، بهتر است که خود را از زير بار مشکلات رها سازيم. فقط بيادآوردن اين امر که مجبور نيستيد کامل باشيد بهترين راه براي آسوده شدن است و مقداري از فشارها را از شانه شما برمي دارد.
در مثال فوق، وقتي توانستم به خود استراحتي دهم، بنظرم رسيد زندگيم بسرعت جمع و جور شده است. بمحض آنکه آرام تر شدم، فرزندام و دوستانم نسبت به من دلسوزتر شده و زندگي شغلي من مطبوع تر گرديد. در زماني نسبتاً کوتاه زندگي من مجدداً عادي شد، در حقيقت خيلي بهتر از عادي شد. هنوز گاهي بايد اين مطلب را به خود يادآوري نمايم. و با به خاطرآوردن مجدد آن زيبايي اين پيام را نيز مجدداً کشف مي کنم : " خود را رها ساز "
منبع:
از کاه کوه نسازيد – ترجمه سهيلا رضوي سرخابي
مواظب باشيد : استرس هميشه در کمين شماست
- اولين كار، تلاش براي غلبه بر استرس است كه اين مسئله به عنوان راه حل مسئله شناخته شده است به اين معني كه استرس به وجود آمده را به عنوان يك مسئله در نظر بگيريد و به حل آن بپردازيد و سعي كنيد به طور فعالي اين مسئله را حل كنيد.
ـ دومين راه خودداري از غلبه بر استرس است. راه هاي زيادي براي غلبه به استرس وجود دارد. زماني كه شما تحت استرس و فشار زياد هستيد سعي کنيد علائم استرس را در خودتان شناسايي كنيد (چگونه استرس بر شما اثر مي گذارد و در آن حال چگونه فكر مي كنيد، آن را روي كاغذ بنويسيد). درد سر و نارا حتي هاي پشت سر هم، مشكلات بزرگي هستند. استرس هايي كه به مدت طولاني وجود دارند شما را از پا در مي آورند. همچنين موضوعات مختلفي در افراد استرس ايجاد مي كند.
تغييرات: سازگاري يا تغييرات، چه خوب و چه بد ممكن است استرس زا باشد. اين تغييرات ممكن است به صورت استرس ناشي از يك بيماري يا از دست دادن دوست نزديك يا شكست در امتحان باشد. تغيير دادن خانه و مدرسه ممكن است استرس زا باشد. پس در مورد اين تغييرات فكر كنيد. كدام بيشتر در شما استرس ايجاد مي كند؟
وقتي كه متوجه شـُديد كنترل استرس برايتان مشكل است، سعي كنيد موارد زير را به ترتيب انجام دهيد:
1 - درباره آن و اثرات استرس فكر كنيد و آن را بنويسيد. استرس باعث مي شود شما به سختي مسائل را به ياد آوريد و تمركز حواس پيدا نكنيد. براي غلبه بر اين معضل سعي كنيد از برنامه منظم استفاده كنيد.
2 - زماني براي برنامه ريزي قرار دهيد. استرس باعث مي شود برنامه ريزي و تصميم گيري مشكل شود. مثلاً وقتي كه زمان امتحان فرا مي رسد بايد براساس زمان بندي مطالعه كنيد.
3 - استراحت كنيد، استرس شما را خسته مي كند. براي صرف غذا تجديد نيرو و تمرينات ورزشي وقت بگذاريد.
4 - از خودتان مراقبت كنيد. استرس باعث مي شود شما نتوانيد در مقابل بيماري ها مقاومت كنيد در مقابل بيماري آسيب پذير مي شويد. ياد بگيريد بر اين مسئله غلبه كنيد قبل از اين كه استرس كاملاً شما را خسته و فرسوده كند.
5 - در خود آرامش ايجاد كنيد. استرس باعث مي شود شما فشار روحي يا فكري سنگيني را احساس كنيد. به اين مسئله توجه كنيد و فوراً آن را از زندگي تان حذف كنيد.
6 - مقاومت كنيد. استرس باعث مي شود از درگير شدن با مشكلات خودداري كنيد سعي كنيد با آنها روبرو شويد. بهترين كار آن است كه كارهاي مورد علاقه تان را انجام دهيد و يا سخت ترين كار را اول انجام دهيد.
نقش خنده در برطرف شدن فشار استرس
خنده بهترين درمان است. همه ما تجربه هاي فردي از مزاياي اين مسئله داريم. از لحاظ علمي مزاياي خنديدن عميق ثابت شده است از جمله آزاد شدن سرتونين (SEROTONIN) كه يك آرامش بخش طبيعي در بدن است. همچنين ترشح اندروفين ها (LENDROPHINS) كه باعث مي شود شما احساس خوبي داشته باشيد. خنديدن عميق (يا به اصطلاح عاميانه خنديدن از ته دل) به اين معني است كه شما بيشتر نفس عميق مي كشيد كه به آرامش شما كمك مي كند. استفاده بيشتر از اكسپژن باعث روحيه و نيرو بخشيدن مي شود حالت صورت شما در آن حال به مغزتان بازتاب مي شود و به شما مي گويد كه شما خوشحال هستيد، و آن ديد فرد را نسبت به موضوعات تغيير مي دهد و باعث مي شود جهان براي او كمتر جاي تهديد كننده و خطرناكي به نظر آيد.
منبع:
- بهداشت رواني : تاليف دكتر شاملو
اين تفکر درستي است که از والدين خود فرا گرفتم و به اين دليل قدرشناس ايشان هستم. در طول زندگي ام، اين فلسفه خانوادگي مانع از بزرگ شدن بسياري از بحث ها، عصبانيت ها و احساسات منفي شبانه اي مي شد که بي شک در صورت تداوم يافتن اثر آن تا روز بعد يا بيشتر ادامه مي يافت. پيروي از اين فلسفه گاهي نيز آنها را بطور کلي محو مي کرد. با وجود آن حقيقت که همه خانواده ها مشکلات خود را دارند و مطالبي نيز براي دعوا وجود دارد، هيچ چيز ارزش آنرا ندارد که با اوقات تلخي بخوابيد.
پيامد بکارگيري اين روش صرف نظر از اينکه چه اتفاقي مي افتد، چه کسي سرزنش مي شود يا افراد خانواده چقدر ممکن است عصباني شوند، ايجاد محدوديتي براي عصبانيت است. در واقع همه متفق القول هستند که پوزش و عذرخواهي کنند و آغازي مجدد داشته باشند. بي ترديد اعمال اين محدوديت هنگام خواب است.
| با اعمال اين سياست کلي که هيچکس عصباني و دلخور به رختخواب نرود، درمي يابيد که عشق و بخشش هيچگاه از شما دور نيستند. اين امر شما را ياري مي کند که قدري کوتاه بيابيد و اولين نفر براي رفتن به سوي ديگران و بازکردن صحبت و در آغوش گرفتن آنها باشيد. |
قلب خود را بگشاييد. وقتي تصميم بگيريد که هيچگاه با اوقات تلخي آماده خواب نشويد، بي ضرر بودن رفتار خود و اعضاي خانواده را مشاهده مي نماييد. بدين ترتيب کانال هاي ارتباطي را باز گذاشته و به ياد خواهيد داشت که افراد يک خانواده هستيد و عليرغم تمام مشکلات و عدم توافق ها باز هم به يکديگر عشق مي ورزيد، به يکديگر احتياج داريد و براي هم ارزش بسياري قائل هستيد. اين طرز تفکر که عصباني و دلخور به رختخواب رفتن هيچ خوب نيست يک روش تنظيم مجدد دروني است که خانواده را از استرس، دشمني و تنفر حفظ مي کند.
شايد بهتر باشد که اهميت چنين سياستي را در غيابش بشناسيد. بدون وجود سياست هاي خانوادگي نظير اين، بحث ها و عصبانيت ها پايان ندارند، هيچکس حد و مرز و قوانيني را ايجاد نمي کند که خانواده، شما را از عصبانيت هاي مداوم و غير ضروري حفظ کند. بدون وجود چنين روشي، اعضاي خانواده عصباني مي مانند و اين حالت خود را توجيه مي کنند.
اين موضوع تضمين مي کند که 99% مواقع صبح روز بعد با عشقي در قلب خود و اين نگرش که" امروز روز جديدي است" از خواب بيدار شويد. اين روش را امتحان کنيد. مطمئناً انجام آن کار آساني نيست و احتمالاً همواره 100% از آن نتيجه نمي گيريد، اما به هرحال ارزش تلاش را دارد.
بخاطر بسپاريد که زندگي کوتاه است. هيچ چيز آنقدر مهم نيست که روز شما را خراب کند و يا هنگام خواب عصباني و دلخور باشيد. خواب خوشي داشته باشيد.
منيع:
از کاه کوه نسازيد – ترجمه: سهيلا رضوي سرخابي
يکي از دوستان من در واکنش به گفتگويي که در باره بي عدالتيهاي زندگي داشتيم از من پرسيد "چه کسي گفته است که زندگي عادلانه خواهد بود، يا حتي منظور از زندگي اين بوده که عادلانه باشد؟" پرسش خوبي بود. اين پرسش مرا به ياد چيزي انداخت که در جواني آموخته بودم: زندگي عادلانه نيست. زندگي ناخوشايند است، اما کاملاً حقيقي است. از قضا شناخت اين حقيقت که مستي را از سر مي برد مي تواند بينشي بسيار رهايي بخش باشد.
يکي از اشتباهاتي که بسياري از ما مرتکب مي شويم اين است که براي خودمان و يا براي ديگران تاسف مي خوريم و مي انديشيم که زندگي بايد عادلانه باشد و يا اين که روزي عادلانه خواهد شد. زندگي عادلانه نيست و نخواهد هم شد. هنگامي که اين اشتباه را مرتکب مي شويم ،ميل داريم زمان زيادي را صرف غوطه ور شدن در زندگي و يا شکوه از ناملايمات آن کنيم. ما با ديگران همدردي مي کنيم و در باره بي عدالتيهاي زندگي بحث مي کنيم. ما شکوه مي کنيم که "زندگي عادلانه نيست" و نمي فهميم که شايد هرگز قصد آن نبوده است که عادلانه باشد.
يکي از چيزهاي زيبا در پذيرش اين حقيقت که زندگي عادلانه نيست اين است که ما را از تاسف خوردن باز مي دارد و ترغيب مي کند با آنچه که داريم، نهايت تلاش خود را بکنيم.
مي دانيم که اين "وظيفه زندگي" نيست که همه چيز را کامل کند، بلکه چالش خود ماست. تسليم اين حقيقت شدن ما را از تاسف خوردن براي ديگران هم باز مي دارد زيرا به يادمان مي اندازد که به هر کسي با دستي متفاوت رسيدگي مي شود و هر کس توانها و چالشهاي منحصر به فردي دارد. اين بينش به من کمک کرده است تا به مشکل تربيت دو فرزند خود، به تصميمات سخت در اين باره که به چه کسي مي توانم کمک کنم و به چه کسي نمي توانم و نيز به تلاشهاي شخصي خودم در آن دوراني که احساس کرده ام قرباني شده و يا با من رفتار غير عادلانه شده و دوباره در مسير قرار مي دهد.
اين حقيقت که زندگي عادلانه نيست بدين معني نيست که ما نبايد براي بهبود زندگي خودمان يا به طور کلي براي بهبود جهان آنچه را که در توان داريم به کار نبريم. بعکس، بدين معني است که بايد تلاش کنيم. هنگامي که درک نمي کنيم يا نمي پذيريم که زندگي عادلانه نيست، ميل داريم که براي ديگران و براي خودمان احساس ترحم کنيم. البته ترحم يک احساس خود- شکني است که کاري براي کسي نمي کند جز آن که همه را وادار کند احساسي بدتر از احساس کنوني داشته باشند. در هر حال، وقتي که درک مي کنيم زندگي عادلانه نيست، براي ديگران و براي خودمان احساس همدردي مي کنيم و همدردي احساسي قلبي است که مهرورزي را به کسي منتقل مي کند که او را تحت ثاثير قرار مي دهد. بار ديگر که به بي عدالتيهاي جهان مي انديشيد، بکوشيد اين حقيقت اساسي محض را به ياد خود آوريد. ممکن است از اين که اين حقيقت مي تواند توجه شما را از خود ترحمي منحرف کند و به سوي اقدام مفيد جلب کند شگفت زده شويد.
منبع :
از کاه کوه نسازيد - ترجمه : سهيلا موسوي رضوي
هوا سرد است و بخاري نفت ندارد، مجبورم درز در و پنجرهها را بگيريم تا دوباره گرماي خورشيد را ببينيم. در اين اتاق سرد، من و تو و خيليها حضور دارند. تا صبح هم هنوز خيلي مانده است. در اين فاصله چه کنيم. خيليها، دلخور و افسرده و غمگين ميگويند، يا بخواب يا گوشهاي کز کن و غصه بخور! امّا يک راه سوم هم هست که ميتواند حتي از اين شرايط سخت يک خاطره شيرين ابدي در ذهنها بسازد. آن راه سوم اين است که عاشق اين سرما و سختي بشويم و آن را همين طوري که هست بپذيريم! آن وقت ميتوانيم تا صبح، زير پتو مثل بچّهها، ريزريز بخنديم و با هم نون و کباب بازي کنيم. مهم نيست چه کاري قرار است بکنيم تا شاد باشيم. اگر آماده عاشق شدن لحظات سخت بشويم. شاديهاي پنهان، يکي يکي خود را نشان ميدهند.
زني به خاطر شرايط مالي و شرايط سني و صدها دليل ديگرمجبوربه ازدواج و زندگي با مردي شده است که شرايط راحت و آرماني روياهاي نوجوانياش را نميتواند فراهم کند. اين زن بايد چه کند؟ او يا بايد با بيميلي و نفرت، روزهايش را به شب برساند و اين زندگي ناخواسته را با ناراحتي و غصه تحمل کند و يا اينکه، کج رفتاري پيشه کند و شرايط را به نقطه جدايي برساند. نقطهاي که بعد از آن هم وضعيت بهتري منتظر زن نيست. امّا زناني هستند که عاشقانه به همين شرايط سخت دل ميبندند و کاري ميکنند که همان شوهر سختگير به مردي نرم و شيفتهي خانواده تبديل ميشود. اين زنان در خانواده، به منبع توليد عشق تبديل ميشوند و همه اعضاي خانواده از همسر و فرزندان گرفته تا فاميل و دوست و آشنا براي آرام شدن و محبت ديدن به سراغ اين منبع نور و روشنايي و گرما ميآيند. اين زنان راه سوم يعني عاشق شدن، در همه حالت را انتخاب کردهاند مثالهاي بيشماري وجود دارد! در يک اداره همه منتظرند تا از بين کارمندان شايسته خود مجموعه، رئيس جديد انتخاب شود. اما ناگهان شخصي بيرون از مجموعه و فاقد صلاحيت به عنوان مدير مجموعه معرفي ميشود. مدير جديد براي قدرت نمايي و به زانو در آوردن کارمندان بدقلق ، قوانين سختگيرانه و بيمورد زيادي وضع ميکند. مدير جديد، حاميان قوي دارد و نميتوان او را از جايش تکان داد. چه بايد کرد؟
يا بايد شرايط ناگوار کاري را به جان خريد و با حداقل خلاقيت و علاقه، بقيهي عمر خدمتي را سپري کرد. و يا قيد همه چيز را زد و از اين مجموعه بيرون رفت و جايي ديگر مشغول بهکار شد. اما از کجا معلوم، در جاي جديد آسمان همين رنگ نباشد!؟
ولي درست در همين شرايط سخت جوان مشتاق و پر انرژي از راه ميرسد و ميگويد: اگر بهکار خود عشق بورزيم و آن را عاشقانه و به عاليترين شکل ممکن، انجام دهيم، هر مديري که در جايگاه مديريت نشسته باشد قدر کار زيبا را ميشناسد و ما را ارج مينهد.
اين جوان، از همين شرايط به ظاهر سخت و غير قابل تحمل، فضايي راحت و دوستداشتني و رضايت بخش براي خود ايجاد نموده است. اين جوان پرشور در هر محيطي و در هر شرايطي آيندهاي آيندهاي درخشان و عالي پيش رو دارد و اين حداقل پاداشي است که کائنات به موجودات عاشق و شوريده ميدهد.
خوب به اين نکتهي کليدي توجه کنيد! اصلاً انتظار نداشته باشيد که شرايط سختي که مقابلتان قرار دارد جذاب و خواستني باشد. حتي چه بسا، شرايطي که درآن بسر ميبريد، سختترين و کشندهترين باشد. شما در اين شرايط نياز به روحيهاي قوي و قدرتمند داريد که بتواند تحمل و استقامت شما را افزايش دهد و امکان سازگاري و انعطاف پذيري شما، در برخورد با اين شرايط سخت را برايتان بهتر فراهم سازد.
در اين راستا، بهترين روحيه متعلق به کسي است که شرايط سخت حاکم بر خود را يک اتفاق دوست داشتني از سوي خداوند براي عشق ورزيدن و فرصتي براي دوست داشتن و عاشقانه زندگي کردن بداند. به محض نگاه کردن از اين پنجره به قضيه، خواهيد ديد که ميزان سختي و عذاب و فشار موجود در محيط تا حد زيادي کم ميشود و شما در شرايط بسيار بهتر و اميدوارکنندهتري قرار ميگيريد.
راه سوم در شرايط سخت زندگي، راهي نيست جز عاشق شدن و عاشقانه با مشکلات زندگي بر خورد کردن.
| دوست داشتن شرايط موجود و عاشقانه، لحظات سخت زندگي را گذراندن، هميشه معجزه ميکند. |
با اندکي تغيير و تلخيص از
مجله موفقيت «ايجاد تفاوت با عشق»

ارائه مطلب زير تلاش براي جلوگيري از وقوع اختلافاتي است كه به سبب آن امروزه راهروهاي دادگاه خانواده مملو از جمعيت است . پس به اميد آنكه شما را هرگز در آنجا ملاقات نكنيم توجه شما را به چند نكته انساني كه حاصل بررسي مواد حقوقي و خلاصه مسائلي است كه معمولاً در دادگاه ها با آن روبرو هستيم ، جلب مي كنيم .
1- اگر از گذشت ، صبر و بردباري در خود نشاني داريد به سراغ ازدواج برويد . زماني براي شروع يك زندگي مشترك تصميم بگيريد كه از استقلال و توان كافي خود براي اداره يك خانواده جديد مطمئن هستيد .
2- زماني را براي جاري شدن صيغه عقد مطلوب بدانيد كه از خواست ها و نگرش هاي يكديگر باخبريد و مي دانيد كه هر دو هدفي مشترك را دنبال مي كنيد . براي رسيدن به اين شناخت ، مدتي به يكديگر فرصت دهيد .
3- در اين دنياي بزرگ هيچ دو نفري مانند هم نيستند . تفاوتهاي بارز ميان دو خواهر و يا دو برادر كه هر دو زاده يك مادر و پدر هستند ، خود گوياي اين مسئله است . بنابراين مبناي تفاهم را معيارهاي اصلي و اساسي برگزينيد . توقف و ايستادن بر اصول فرعي يكديگر چندان كمكي به بهبود روابط زناشويي نخواهد كرد.
4 - قبل از ازدواج به مسئله اعتياد به طور جدي بينديشيد و از عدم اعتياد همسرتان به هر گونه مواد مخدر ، اطمينان كامل حاصل كنيد . نگذاريد اميد به ترك كردن و يا ترك دادن سبب شروع يك زندگي پُرمشكل شود .
5- براي داشتن زندگي خوب و توأم با آرامش ، به شيوه زندگي انتخابي خود عشق بورزيد . چشم وهم چشمي ، حسادت و تجمل پرستي ، بار سنگين زندگي هاي امروز را از دوش هيچ زوج جواني بر نداشته است . به راستي كه كم كردن توقعات ، گنجينه اي بزرگ براي ساختن آينده يك زوج جوان است .

6- تجربه بارها و بارها ثابت كرده كه زوجي موفق و سربلند هستند كه در كشاكش زندگي در كنارهم ، يارهم هستند . در كنار هم در شادي ها مي خندند و در سختي و رنج ها با هم به جنگ مشكلات مي روند . اشتباهات يكديگر را مي بخشند و موفقيت هاي يكديگر را جشن مي گيرند ، براستي زن و شوهرهايي كه به جاي در كنار هم بودن ، مقابل يكديگر مي ايستند و زندگي مي كنند ، نه زندگي ، كه نبردي سخت مي كنند .
7- به ياد بسپاريد كه گفتن كلمات محبت آميز، ذكر محسنات يكديگر و يادآوري اينكه همسرتان را دوست مي داريد و به وجودش در كنارتان افتخار مي كنيد ، كلمات يا جملات مختص دوران آشنايي و اوايل ازدواج نيستند . انسانها نياز به شنيدن مهر يكديگر دارند ، آنچه در دل و ذهنتان مي گذرد را صادقانه به زبان آوريد كه خود يكي از عوامل مهم در بقاي زندگي زناشويي است.
8- بد نيست اگر بدانيم استفاده از تجربيات و نظريات ديگران مترادف با دخالت آنها در زندگي زناشويي ما نيست ؛ چه بهتر اگر تجربيات گذشتگانمان را سرمشق كنيم و خود كاشف شادي هاي ديگر باشيم .
9- اگر در برخي مسائل با يكديگر اختلاف نظر داريد هرگز فرزندانتان را از آن مطلع نكنيد . در مقابل فرزند ، پدر و مادر عنصري واحد و جدايي ناپذيرند كه حرفشان و قولشان يكي است.
10- دوستي سرلوحه بهترين نوع رابطه هاست كه نه در شناسنامه و نه در هيچ جاي ديگر ثبت نمي شود ، اما عميق و بي پيرايه است . بهترين والدين همانهايي هستند كه با فرزندانشان دوست و رفيق اند . بهترين زوجها نيز آناني هستند كه قبل از اين كه به يادشان بيايد كه زن و شوهر يكديگرند ، بدانند كه دوست هم هستند . رابطه صميمانه و خالصانه توأم با درك و حفظ احترام همديگر ، شايد يكي ديگر از عوامل مهم تضمين كننده بقاي يك زندگي است .
1 - براي زندگي خود قوانيني در نظر بگيريد و سعي كنيد از آنها سرپيچي نكنيد. اين قوانين را پس از مشورت با متخصصان و افرادي كه تجربه يك زندگي موفق را داشته اند، تدوين كنيد.
2 - از «خود»، «افرادي كه در زندگي شما نقش دارند» و «محيط اطرافتان» شناخت كافي به دست آوريد.
3 - به اين نكته واقف باشيد كه شما سهم عمده اي در ساختن زندگي خود داريد. در بيشتر مواقع اين شما هستيد كه مي توانيد از زندگي لذت ببريد يا آن را به كام خود تلخ كنيد.
| براي زندگي خود قوانيني در نظر بگيريد و سعي كنيد از آنها سرپيچي نكنيد. |
4 - بيشتر چيزهايي كه در زندگي شما وجود دارد و برايتان لذت بخش نيستند، مي توانند به دست خود شما از بين بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضي نيستيد فقط نياز به تلاش و پشتكار داريد تا با شايسته كردن خود شغل بهتري به دست آوريد و يا اگر از چاقي خود رنج مي بريد، كافي است كمي همت كنيد.
5 - در زندگي نقش يك قرباني را بازي نكنيد يا سعي نكنيد با يادآوري تجربه هاي تلخ گذشته براي خود بهانه بسازيد. اين كار فقط تضمين مي كند كه يأس، عدم پيشرفت و عدم موفقيت در انتظار شما است.
6 - ديگران را مقصر عدم موفقيت خود قلمداد نكنيد. زندگي مال شما است، پس خودتان هستيد كه دوباره و دوباره مي توانيد آن را بسازيد.
7 - هر فكري مي كنيد و هر تصميمي مي گيريد، پيامدهايي را برايتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فكر كنيد، نتيجه مثبت مي گيريد و اگر به دنبال افكار منفي باشيد، نتيجه تان هم منفي خواهد شد.
8 - علت بروز وقايع ناخوشايند در زندگي را پيدا كنيد يا سري به تجربه هاي پيشين خود بيندازيد تا ببينيد عيب كار از كجا بوده است.
9 - هيچگاه از تغيير نترسيد. گاهي اوقات تغييرات نقش مهمي در زندگي تان خواهند داشت و علي رغم انتظارتان عمل خواهد كرد.
10 - واقع نگر باشيد. خود، زندگي و دنياي اطرافتان را آن گونه كه هست بشناسيد، نه آن گونه كه خودتان مي خواهيد.
11 - با خودتان صادق باشيد و اگر مي دانيد كاري باعث موفقيتتان نمي شود آن را از زندگي خود خارج كنيد و به جاي بهانه آوردن از همين حالا دست به كار شويد.
12 - درست و با دقت تصميم گيري كنيد.
13 - به خاطر داشته باشيد عملكردهاي شماست كه داستان زندگي تان را مي نويسد.
14 - فكرها، آرزوها، هدف ها و تصميمات خود را به عملكردهاي معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه كنيد.
15 - خودتان را براساس نتايجي كه مي گيريد ارزيابي كنيد، نه فقط براساس حرف ها.
16 - درد خود را بشناسيد تا هرچه سريع تر خود را از مهلكه مسبب بروز آن درد خلاص كنيد. به اين نكته واقف باشيد كه همين درد مي تواند انگيزه اي براي بروز يك تغيير در زندگي شما باشد.
| هيچگاه از ياد خدا غافل نشويد و در لحظه لحظه زندگي به او توكل كنيد.[ و من يتوکل علي الله فهو حسبه(طلاق-3) ] |
17- گاهي ريسك كردن در زندگي باعث موفقيت مي شود. اگر خردمندانه و با درايت ريسك كنيد، پيروزي از آن شما است. اگرچه ريسك كردن در ابتداي امر دلهره آور و ترسناك است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشيد كه براي اين كار ممكن است مجبور باشيد خيلي از چيزهاي آشنا و عادت ها و راحتي هاي خود را كنار بگذاريد.
18 - فيلترهايي كه جلوي چشم شما را گرفته اند تا دنيا را زيبا نبينيد، دور بيندازيد.
19 - شما دنيا را آن گونه كه مي بينيد؛ مي شناسيد و تجربه مي كنيد. اين شما هستيد كه مي توانيد انتخاب كنيد كه چگونه به دنيا بنگريد و آن را تجربه كنيد. اين قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگي همراه شماست.
20- عواملي را كه بر نگاه شما به دنيا اثر مي گذارند بشناسيد و در صورت منفي بودن، آنها را تغيير دهيد و مثبت كنيد. اگر از دريچه تجربيات تلخ گذشته به دنيا نگاه مي كنيد، بدانيد كه داريد حال و آينده خود را بر اساس همان تجربيات مي سازيد.
21- شما مدير زندگي خود هستيد. آن را براساس بهترين استانداردهاي مديريت هدايت كنيد تا نتيجه خوبي بگيريد. موفقيت را سرلوحه تدوين برنامه هاي مديريتي خود قرار دهيد.
22 - اگر از خود توقع زيادي نداشته باشيد، سال ها در همان پله اي كه هستيد درجا مي زنيد. پس به اهداف بلند فكر كنيد. اما به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه هرگز از مرز واقع نگري خارج نشويد.
23- ما خودمان هستيم كه به اطرافيانمان ياد مي دهيم چه رفتاري با ما داشته باشند. رفتارهاي محترمانه يا بي ادبانه از سوي اطرافيان، همه بازتاب شخصيتي است كه ما از خودمان براي آنها ترسيم كرده ايم.
24- محدوديت ها و قوانيني را كه افراد حين برخورد با شما ملزم به رعايت آن هستند به آنها ياد دهيد. البته اين به معناي آن نيست كه مستقيم حرف هايتان را بيان كنيد، بلكه مي توانيد با رعايت نكاتي ظريف، در بطن اعمال و گفتارتان آنها را از مسئوليتشان در قبال شما آگاه نماييد. براي خود احترام بسياري قائل شويد تا ديگران نيز از شما تبعيت كنند. كسي كه به خود ارزش نمي دهد نبايد توقع رفتار ارزشمندي از جانب ديگران داشته باشد.
25- برخي اوقات لازم است كه به ديگران گوشزد كنيد رفتار شايسته اي نداشته اند. اين كار راهي مناسب براي پيشگيري از تكرار دوباره چنين امري در آينده است.
26- براي «بخشش» ارزش بسياري قائل شويد. همانطوركه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتي است كه در انتقام نيست. به اين فكر كنيد كه با انتقام فقط فكر و روح خود را بي جهت آزرده كرده ايد و افكاري را كه به سلامت روحتان آسيب مي رساند در خود پرورانده ايد. مهم نيست آن فرد چه فكري در مورد شما مي كند، شما بخشش را صرفاً براي آرامش و سلامت خودتان انجام دهيد.
27- قدرت كنترل عصبانيت خود را داشته باشيد. راه هايي به كار بريد تا در صورت بروز عصبانيت رفتار ناشايسته اي از خود بروز ندهيد.
28- به خاطر بسپاريد كه نفرت، حسادت و خشم؛ مخرب وجود آدمي هستند و روح و قلب فردي را كه آنها را در وجودش نگهداري مي كند ذره ذره نابود مي كنند. احساسات زشت، چهره زشتي به شما مي بخشند. اين احساسات نه تنها بر روح شما اثر مي گذارند، بلكه عواقبي همچون اختلال در خواب، سردرد، كمردرد و حتي سكته قلبي را نيز به شما تقديم مي كنند.
29- در زندگي به آن چيزي مي رسيد كه هميشه به آن فكر مي كنيد. و آن چيزي را به دست مي آوريد كه همواره طلب كرده ايد.
30- مهمترين نكته اين كه: هيچگاه از ياد خدا غافل نشويد و در لحظه لحظه زندگي به او توكل كنيد.
روزنامه هموطن سلام

بسياري از جوان ها رسيدن به سن خاص و يا دارا بودن شرايط متعارف مادي را ، براي ازدواج كافي مي دانند ، در حالي كه در كنار رشد جسمي ، رسيدن به رشد اجتماعي ، اخلاقي و عاطفي از شروط لازم براي ازدواج است كه به آن اشاره مي كنيم :
1) رشد اجتماعي
رشد اجتماعي ، سازگاري خوب اجتماعي با همه ي آدم ها و از جمله با همسري است كه قرار است عمري با او زندگي كنيم . افرادي كه در زندگي مشتركشان رعايت حقوق همسر را مي كنند، احترام مي گذارند و حق تصميم گيري براي همسر قائل مي شوند از رشد اجتماعي برخوردارند. يكي ديگر از مشخصه هاي رشد اجتماعي ، داشتن استقلال فكري است . افراد مستقل توانايي ها و محدوديت هايشان را به خوبي مي شناسند و اين شناخت به تصميم گيري صحيح كمك مي كند، آنها در مورد مسائل مختلف خوب مي انديشند و ارزيابي مي كنند و پيامدها و نتايج كارهاي خود را بر عهده مي گيرند. در بسياري از ازدواج ها عدم استقلال يكي از زوجين باعث بروز اختلافات بسياري مي شود. افرادي كه استقلال ندارند ، وابسته اند و توجهشان بيشتر معطوف به ديگران است تا خودشان ، اهل فكر كردن و انديشيدن نيستند وچون خود را قبول ندارند دائماً دنبال كسي هستند تا به جاي آنها تصميم بگيرد و مسئوليت را از گردن آنها سلب كند . گاهي حتي براي امور ساده اي مثل انتخاب رنگ پارچه دچار تزلزل مي شوند. افرادي كه روحيه استقلال طلبانه ندارند زندگي مشترك ناموفقي خواهند داشت.
استقلال فكري از دو راه به دست مي آيد : يكي از طريق مطالعه ( درسي ، متفرقه و آزاد ) در مورد چگونگي رفتارهاي اجتماعي و ديگري از طريق تجربه ؛ به اين معنا كه تجربه اي كه از كارهاي گذشته داريم درمورد كارهاي آتي در نظر بگيريم . در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه مستقل بودن به معناي مشورت نكردن نيست ، استقلال فكري وقتي تحقق پيدا مي كند كه هدفي را كه شخص دنبال مي كند تنها به واسطه صحبت ديگران زير پا نگذارد بلكه براي رسيدن به آن اهداف از مشورت كردن با ديگران استفاده كند.
يكي ديگر از فاكتورهاي رشد اجتماعي اعتماد به نفس است . يعني باور داشتن توانايي ها و شناخت محدوديت ها واين كه فرد بداند مي تواند از عهده ي مسئوليت هاي خود برآيد. مي توان اعتماد به نفس را نوعي واقع بيني نيز دانست؛ زيرا افرادي كه داراي اعتماد به نفس هستند . تصوير درستي ازخود دارند و افرادي كه اعتماد به نفس ندارند مردد و دودل هستند . كاري را شروع كرد ه ولي به آخر نمي رسانند و بيشتر منفي بافند . " من نمي توانم " " غير ممكن است" " نمي توانم تصميم بگيرم " جملاتي هستند كه اين افراد زياد به كار مي برند و تحت تأثير ديگران قرار گرفته تصميم گيري شان سست مي شود. نقطه مقابل اين افراد ، افراد مغرورند كه توانايي هاي خود را بيش از اندازه مي پندارند و در ارزيابي خود دچار اشتباهند . براي تقويت اعتماد به نفس بايد شناخت واقع بينانه اي از توانايي ها و نقاط مثبت خود داشته باشيم و آنها را تقويت كنيم. به كار بردن عبارات مثبت نيز در تقويت اعتماد به نفس نقش مؤثري دارد. بايد هدف هايي را كه انتخاب مي كنيم در حد توانايي هايمان باشد تا هر بار كه كاري را با موفقيت به اتمام مي رسانيم يك لايه به اعتماد به نفس ما اضافه شود.
2) رشد اخلاقي
رشد اخلاقي يعني كنترل داشتن روي رفتار، عادات و خلق و خوي خود ؛ به طوري كه هم حقوق خود وهم رفاه و حقوق ديگران رعايت شود. كسي كه رشد اخلاقي دارد خصوصيات زير را داراست : هميشه پيامدهاي اجتماعي و رفتار و اخلاقش را در نظر مي گيرد ، حتي در حين عصبانيت آنقدر كنترل دارد كه حرفي نزند تا بعد احساس گناه كند و يا باعث قطع روابط شود و به طور كلي پيامد بدي داشته باشد. يكي از فوائد داشتن رشد اخلاقي اين است كه انسان احساس آرامش مي كند چرا كه وقتي كسي كنترل رفتار و گفتارش را داشته باشد بيشتر از همه خودش احساس آرامش مي كند. رشد اخلاقي باعث نزديكي دلهاست و در يك تعريف جامع مي توان گفت كه: واقعيت آن چيزي است كه هست و اخلاق آن چيزي است كه بايد باشد.

3) رشد عاطفي
رشد عاطفي به معناي داشتن كنترل روي عواطف مثبت و منفي است. يكي از نشانه هاي رشد عاطفي داشتن اعتدال است؛ همانطور كه پرخاشگري محض غلط است ، مطيع بودن محض نيزغلط مي باشد. مطلب ديگري كه در رشد عاطفي هر فرد بايد مورد توجه قرار بگيرد حس وظيفه شناسي است . به شخصي وظيفه شناس گفته مي شود كه وظايف نقشي را كه ايفا مي كند به خوبي بشناسد و انجام دهد. به طور كلي وظيفه شناسي در نقشها بيان مي شود؛ افراد وظيفه شناس احساس مطبوعي از زندگي دارند و از آن راضي هستند . افرادي كه از رشد عاطفي برخوردارند در زندگي احساس آرامش مي كنند و به ديگران هم آرامش مي دهند. ذكر يك نكته در اينجا ضروري به نظر مي رسد و آن نقشي است كه والدين در تربيت فرزندان خود دارند، چرا كه دختر يا پسر بايد از جنسيت خويش راضي ، باشد در غير اين صورت رشد عاطفي با اختلال روبرو مي شود. والدين بايد بدانند كه دختر و پسر فرقي ندارند . تفاوت در نقشي است كه آنها در آينده ايفا مي كنند . بايد آنها را با صداقت ، قاطع و دلسوز و مهربان تربيت كرد.
تا اينجا به ذكر مسائلي پرداختيم كه قبل از ازدواج بايد مورد توجه قرار بگيرد اما بسياري ازنكات هست كه بعد از ازدواج بايد مد نظر داشت وبراي رسيدن به حد مطلوب آن تلاش كرد.
قطعاً از هر دختر يا پسر جواني كه سؤال شود معيار خوشبختي بعد از ازدواج را چه مي داند ؛ يكي از معيارهايش را به داشتن تفاهم اختصاص مي دهد. بسياري تفاهم را شبيه هم بودن و اختلاف نظر نداشتن مي پندارند در حالي كه زن و شوهر بايد مكمل هم باشند نه اين كه مثل هم شوند. براي دستيابي به تفاهم بايد بتوانيم شرايط يكديگر را درك كنيم و خود را درجاي ديگري ببينيم وهم احساس شويم. چيزي كه هر زوج جواني بايد بداند اين است كه هيچ رفتاري به خودي خود ، سر نمي زند . زن ومرد بايد بتوانند از دريچه چشم هم به مسائل بنگرند نه اين كه مقابل هم قرار بگيرند.
يكي ديگر از راه هاي رسيدن به تفاهم، داشتن صبر و شكيبايي و گذشت است . اما گذشت و شكيبايي بايد دوطرفه باشد . گذشت يك طرفه باعث بدتر شدن و تقويت رفتار نامطلوب طرف مقابل مي شود . گذشت منطقي و آگاهانه گذشتي است كه طرف مقابل از آن اطلاع پيدا كند و خود نيز پشيمان و متنبه (تنيبه ، آگاه ) شود و در نتيجه ، تغيير رفتار ايجاد شود . در غير اين صورت گذشت يك طرفه امري بيهوده است. براي ايجاد تفاهم نبايد به منزلت و ارزش انساني خود ضربه زد.
هنر گوش دادن
عامل ديگري كه درزندگي زناشويي بسيار حائز اهميت است ولي كمتر به آن پرداخته مي شود؛ هنرگوش دادن و چگونگي سخن گفتن است.
دقت و توجه به صحبت ديگران و مفاهيم آن ، به موقع صحبت كردن و سخن مفيد و نه بيهوده گفتن يكي از عواملي است كه به درك متقابل زوجين كمك بسزايي مي كند. بايد به صحبت هاي طرف مقابل به خوبي گوش داد . به خصوص در زمان بحث و گفتگو كه آن نيز زمان مخصوصي دارد . اين امر باعث مي شود كه بحث به مشاجره كشيده نشود . مطلب ديگر با ملاطفت صحبت كردن است چرا كه گاهي نحوه و چگونگي سخن گفتن مقدم بر محتوا و به عبارتي "چه گفتن" است.
صداقت
در انتهاي اين مبحث به " صداقت " در زندگي زناشويي مي پردازيم . بسياري از مردم با نظر يكي از بزرگان موافقند كه گفته است " ترجيج مي دهم از شنيدن حقيقت غمگين شوم تا از شنيدن دروغ خوشحال گردم" . چرا كه عدم صداقت باعث مي شود تمامي صحبت هاي شخص زير سؤال رود و در تمام آنها شك و ترديد به وجود آيد . هيچ چيز به اندازه عدم صداقت باعث بي اعتمادي در زوجين نمي شود در عين حال سبب كينه نيز مي شود و فضاي مسمومي را ايجاد مي كند.
دوستي مي گفت: يک روز در کتاب فروشي براي عده اي صحبت مي کردم، يکي از آنها از من سؤال جالبي کرد. پرسيد: " يک فرد معمولي را در دو يا سه کلمه چطور تشريح مي کنيد؟" کمي فکر کردم و گفتم : " راحت آشفته مي شود." يک دفعه همه خنديدند، چون حقيقت اين عبارت کوتاه را درک کردند. بله، اکثر ما با هر موردي آشفته مي شويم.
آشفته نشدن نتايج شگفت انگيزي دارد :
استرس شما را کاهش مي دهد.
بيشتر پذيراي مردم و حوادث زندگي خود خواهيد شد. شادتر خواهيد بود.
شما و ديگران متقابلاً براي يکديگر جالب توجه مي شويد.
الگوي خانواده و دوستان خود خواهيد شد.
واکنش هاي شما کاهش مي يابد.
زندگي را موضوع ثقيلي ندانسته و آنر ا ماجرايي در حال گذر مي يابيد.
خستگي و بي حوصلگي در شما کاهش مي يابد.
زندگي عادي خود را به تجربه اي استثنايي تبديل مي کنيد.
حقيقت موضوع اين است که آشفتگي و شادماني در يک ظرف نمي گنجد. در واقع فرد آشفته در کيفيت زندگي خود دچار سردرگمي عظيمي مي شود و" از کاهي، کوه مي سازد" و در نتيجه رابطه او با اطرافيان تضعيف مي شود.
براي آنکه خود را از اين حالت آزاد سازيد بايد آنرا در اولويت قرار دهيد. عکس العمل هاي خود را نسبت به افراد و اتفاقات زندگي بازبيني کنيد و توجه داشته باشيد که تا چه حد بي تأمل و سريع عکس العمل نشان مي دهيد. سپس با خود عهد کنيد که از مسائل کوچک بسادگي آشفته نشويد.
در طي روز آيا مي توانيد خود را حين عصبانيت و ناراحتي غافلگير کنيد(فرض کنيد مشغول يک بازي هستيد). وقتي خود را در اين حالت غافلگير کرديد به خود بگوييد" دوباره از اول شروع مي کنم. آسان بگير". بياد داشته باشيد که بيشتر عکس العمل ها - بخصوص عکس العمل هاي افراطي- ناخودآگاه هستند، يعني گاهي متوجه عصبانيت خود نمي شويد. با بذل توجهي آگاهانه به اين طرز تفکر و عکس العمل ها، در واقع آنها را ظاهر کرده و تغيير مي دهيد. بيشتر واکنش هاي ما نسبت به اتفاقات زندگي به عادات و رفتارهاي اکتسابي ما بستگي دارد. اگر تمرين کنيم که خشک و عصباني باشيم، همان گونه مي شويم. البته برعکس آن هم صادق است. قدري فروتني و تواضع همراه با توانايي غافلگير کردن خود در چنين موقعيتي و اگر واقعاً قصد تغيير کردن داريد، حتماً مي توانيد به آن برسيد. تعدادي از مردم( از جمله خودم) هستند که قبلاً حساس بوده و به سادگي آشفته مي شدند ولي حالا آرام تر و بسيار کارآمدتر شده اند. اين روش را حتماً امتحان کنيد .
هر چه عکس العمل ها و اضطراب هاي شما کاهش يابد، شادي شما افزايش خواهيد يافت و اين حالت را به مسخره خواهيد گرفت. و دست آخر افراد مهم زندگي شما متوجه تغيير مثبت شما شده و براي آن ارزش قائل خواهند شد.
منبع : از کاه کوه نسازيد - ترجمه : سهيلا موسوي رضوي
( این داستان واقعی است )
در یک بعد از ظهر آفتابی در یک پیکنیک دوستانه, یکی از خانمها به نام اینگرید به طور ناگهانی پایش بر روی سنگی لغزیده و به زمین خورد. وی بلافاصله از زمین برخاست و به همه اطمینان داد که حالش خوب است و طوری نشده و فقط به خاطر کفش جدیدش پایش بر روی سنگ کوچکی لغزیده است. اطرافیان به وی کمک کردند تا لباسها و دست و صورتش را تمیز کند و از مابقی روز لذت ببرد. حال اینگرید در ظاهر خوب بود و فقط کمی شوک زده به نظر میرسید. اما غروب همان روز همسر اینگرید اطلاع داد که اینگرید حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بیمارستان منتقل شده و در بیمارستان از دنیا رفته است.
اینگرید در اثر ضربهای که در پیکنیک به وی وارد شده بود دچار ضربه مغزی شده بود. اگر در میان مهمانان فردی وجود داشت که میتوانست علائم اولیه ضربه مغزی را شناسایی کند احتمالا اینگرید الان زنده بود. پس لطفا چند دقیقه وقت بگذارید و ادامه مطلب را مطالعه کنید:
روش تشخیص ضربه مغزی:
پزشکان معتقدند اگر فردی که دچار ضربه مغزی شده است ظرف 3 ساعت به بیمارستان منتقل شود آنها میتوانند عوارض این ضربه را به طور کامل از بین ببرند. ولی تشخیص این حادثه و رساندن مصدوم به بیمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلی است چون در حالت عادی چند ساعتی طول میکشد تا عوارض این ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدی در ناحیه مغز شده باشد در حالی که اطرافیان اصلا متوجه هیچ علامت یا نشانهای نشوند. به همین منظور پزشکان توصیه میکنند که در چنین شرایطی این سه پرسش ساده را در ذهن بسپارید و در اولین فرصت از مصدوم بپرسید:
1. از مصدوم بخواهید که لبخند بزند.
2. از وی بخواهید که هر دو دست خود را از بازو کاملا بلند کند.
3. از مصدوم بخواهید که یک جمله ساده و مرتبط با زمان و شرایط اطراف خود بسازد. (مثلا امروز هوا آفتابی است.)
اگر مصدوم در پاسخگویی به هر یک از این سه مورد دچار مشکل شد سریعا مصدوم را به بیمارستان برسانید. بعد از اینکه تشخیص داده شد که افراد غیرمتخصص نیز تنها با این سه پرسش میتوانند به ضعف عضلات صورت، مشکل در حرکت بازوها و یا مشکل در تکلم پی برده و با انتقال سریع مصدوم به مراکز درمانی از مرگ مصدوم جلوگیری کنند از عموم مردم خواسته شد که این سه پرسش را به خاطر سپرده و در موقع لزوم از آن استفاده نمایند.
لطفا این مطلب را برای تمام دوستان و اطرافیان خود بفرستید. شاید با این کار بتوانید از مرگ یکی از دوستان یا اطرافیان خود جلوگیری کرده و زندگی وی را نجات دهید.
منبع :http://alireza.nasseh.ir/zarbe%20ie%20maghzi.htm
. ستایش پروردگار
ستایش می کنم خداوند را ، برای تکمیل نعمت های او و تسلیم بودن در برابر بزرگی او ، و ایمن ماندن از نافرمانی او . و در رفع نیاز ها از او یاری می طلبم ؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند ، هرگز گمراه نگردد ، و آن را که خدا دشمن دارد ، هرگز نجات نیابد و هر آن کس را خداوند بی نیاز گرداند ، نیازمند نخواهد شد .
پس ستایش خداوند ، گران سنگ ترین چیز است ، و برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد ، و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک ، معبودی نیست ، شهادتی که اخلاص آن آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم ، و آن را برای صحنه های هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم ، زیرا شهادت به یگانگی خدا ، نشانه استواری ایمان ، باز کننده درهای احسان ، مایه خضنودی خدای رحمان ، و دور کننده شیطان است .
2 . ویژگی های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
و شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده خدا و فرستاده اوست . خداوند او را با دینی آشکار ، و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردیدها را نابود سازد و با دلایل روشن استدلال کند ، با آیات الهی مردم را پرهیز دهد ، و از کیفرهای الهی بترساند .
3 . شناخت عصر جاهلیت
خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده ، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود . در اصول دین اختلاف داشته ، و امور مردم پراکنده بود ؛ راه رهایی دشوار و پناه گاهی وجود نداشت ؛ چراغ هدایت بی نور ، و کور دلی همگان را فراگرفته بود .
خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید ؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده ، راههای آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود . مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راههای او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند .
با دست مردم جاهلیت ، نشانه های شیطان ، آشکار و پرچم او برافراشته گردید . فتنه ها ، مردم را لگد مال کرده و با سُم های محکم خود ، نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود . اما مردم حیران و سرگردان ، بی خبر و فریب خورده ، در کنار بهترین خانه ( کعبه ) و بدترین همسایگان ( بت پرستان ) زندگی می کردند . خواب آن ها بیداری ، و سُرمه چشم آن ها اشک بود ؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود .
4 . ویژگی های اهل بیت علیهم السلام
عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جایگاه اسرار خداوندی و پناه گاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی ، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوههای همیشه استوار دین خدایند . خدا به وسیله اهل بیت علیهم السلام پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت .
5 . سیمای فاسدان
برابر فاسدانی که تخم گناه افشاندند ، و با آب غرور و فریب آبیاری کردند ، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود ، برداشتند ! .
6 . جایگاه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود . عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اساس دین ، و ستون های استوار یقین می باشند . شتاب کننده ، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد ؛ زیرا ویژگی های حق ولایت به آن ها اختصاص دارد و وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت ، به آن ها تعلق دارد .
هم اکنون ( که خلافت را به من سپردید ) حق به اهل آن بازگشت ، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود ، بازگردانده شد .
ترجمه استاد محمد دشتی رحمة الله علیه
تن عربی
من خطبة له علیه السلام بعد انصرافه من صفين و فيها حال الناس قبل البعثة و صفة آل النبي ثم صفة قوم آخرين
1 . فلسفة الحمد
أَحْمَدُهُ اِسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اِسْتِسْلاَماً لِعِزَّتِهِ وَ اِسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِيَتِهِ وَ أَسْتَعِينُهُ فَاقَةً إِلَى كِفَايَتِهِ إِنَّهُ لاَ يَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لاَ يَئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لاَ يَفْتَقِرُ مَنْ كَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلاَصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِيلِ مَا يَلْقَانَا فَإِنَّهَا عَزِيمَةُ اَلْإِيمَانِ وَ فَاتِحَةُ اَلْإِحْسَانِ وَ مَرْضَاةُ اَلرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ اَلشَّيْطَانِ
2 . خصائص رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ اَلْمَشْهُورِ وَ اَلْعَلَمِ اَلْمَأْثُورِ وَ اَلْكِتَابِ اَلْمَسْطُورِ وَ اَلنُّورِ اَلسَّاطِعِ وَ اَلضِّيَاءِ اَللاَّمِعِ وَ اَلْأَمْرِ اَلصَّادِعِ إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ اِحْتِجَاجاً بِالْبَيِّنَاتِ وَ تَحْذِيراً بِالْآيَاتِ وَ تَخْوِيفاً بِالْمَثُلاَتِ
3 . وصف الجاهلیة
وَ اَلنَّاسُ فِي فِتَنٍ اِنْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ اَلدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي اَلْيَقِينِ وَ اِخْتَلَفَ اَلنَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ اَلْأَمْرُ وَ ضَاقَ اَلْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ اَلْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ اَلْعَمَى شَامِلٌ عُصِيَ اَلرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ اَلشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ اَلْإِيمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا اَلشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلاَمُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلاَفِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ و منها يعني آل النبي عليه الصلاة و السلام
4 . فضائل عترة النبی صلی الله علیه و آله و سلم
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ اِنْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ اِرْتِعَادَ فَرَائِصِهِ وَ مِنْهَا يَعْنِي قَوْماً آخَرِينَ
5 . اعمال المنحرفین
زَرَعُوا اَلْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ اَلْغُرُورَ وَ حَصَدُوا اَلثُّبُورَ
6 . منزلة آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صلّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سلَّم مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لاَ يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ اَلدِّينِ وَ عِمَادُ اَلْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِيءُ اَلْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ اَلتَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ اَلْوِلاَيَةِ وَ فِيهِمُ اَلْوَصِيَّةُ وَ اَلْوِرَاثَةُ اَلْآنَ إِذْ رَجَعَ اَلْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ
. عجز انسان از شناخت ذات خدا
سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حساب گران از شمارش نعمت های او ناتوان و تلاش گران از ادای حق او درمانده اند . خدایی که افکار ژرف اندیش ، ذات او را درک نمی کنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید .
پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معین و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد . مخلوقات را با قدرت خود آفرید ، و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله کوهها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد .
2 . دین و شناخت خدا
سرآغاز دین ، خداشناسی است ؛ و کمال شناخت خدا ، باور داشتن او ، و کمال باور داشتن خدا ، شهادت به یگانگی اوست ؛ و کمال توحید « شهادت بر یگانگی خدا » اخلاص ؛ و کمال اخلاص ، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف ، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است ؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده ، و با نزدیک کردن خدا به چیزی ، دو خدا مطرح شده ؛ و با طرح شدن دو خدا ، اجزایی برای او تصور نموده ؛ و با تصور اجزا برای خدا ، او را نشناخته است .
و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند ، او را محدود کرده ، به شمارش آوَرَد . و آن کس که بگوید « خدا در چیست ؟ » او را در چیز دیگری پنداشته است ، و کسی که بپرسد « خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ » به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است ، در صورتی که خدا همواره بوده و از چیزی به وجود نیامده است .
با همه چیز است ، نه این که همنشین آنان باشد ؛ و با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد . انجام دهنده همه کارهاست ، بدون حرکت و ابزار و وسیله ، بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت ، یگانه و تنهاست ، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد و یا از فقدانش وحشت کند .
3 . راههای خداشناسی
اول - آفرینش
خلقت را آغاز کرد و موجودات را بیافرید ، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای ، یا استفاده از تجربه ای ، بی آن که حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد . برای پدید آمدن موجودات ، وقت مناسبی قرار داد ، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد ، و در هر کدام ، غریزه خاص خودش را قرار داد و غرایز را همراه آنان گردانید . خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند ، از تمام جزییات و جوانب آن ها آگاهی داشت و حدود و پایان آن ها را می دانست و از اسرار درون و بیرون پدیده ها آشنا بود .
سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید ، و در آن آبی روان ساخت ، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود ، که یکی بر دیگری می نشست ، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و به نگهداری آب مسلط ساخت و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود . فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آن در حرکت بود . سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آب را پی در پی در هم کوبید .
طوفان به شدت وزید و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد . سپس به طوفان امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت ، بر امواج آب ها حمله ور گردد از اول آن برمی داشت و به آخرش می ریخت ، و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند . تا آن جا که آب ها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند . امواج تند کف های برآمده از آب ها را در هوای باز و فضای گسترده بالا برد ، که ار آن هفت آسمان را پدید آورد .
آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد ، بی آن که نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که ان ها را استوار کند . آن گاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش ( خورشید ) ، و ماهی درخشان ، به حرکت درآورد که همواره در مدار فلکی گردنده و برقرار و سقفی متحرک و صفحه ای بی قرار ، به گردش خود ادامه دهند .
دوم - شگفتی خلقت فرشتگان
سپس آسمان های بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود . گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد ، بدن های آنان دچار سستی نشده و آنان دچار بی خبریِ برخاسته از فراموشی نمی شوند . برخی از فرشتگان ، امینان وحی الهی و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند ، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند .
جمعی از فرشتگان حافظان بندگان ، و جمع دیگر دربانان بهشت خداوندند . بعضی ار آن ها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته و گردن هایشان از آسمان فراتر ، و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته ، عرش الهی بر دوش هایشان استوار است ، برابر عرض خدا دیدگان به زیر افکنده و در زیر آن بال ها را به خود پیچیده اند .
میان این دسته از فرشتگان با آن ها که در مراتب پایین تری قرار دارند . حجاب عزت و پرده های قدرت ، فاصله انداخته است . هرگز خدا را با وهم و خیال ، در شکل و صورتی نمی پندارند و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند ؛ هرگز خدا را در جایی محدود نمی سازند ، و نه با همانند آوردن ، به او اشاره می کنند .
سوم - شگفتی آفرینش آدم علیه السلام و ویژگی های انسان کامل
سپس خداوند بزرگ ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین ، از قسمت های سخت و نرم ، شور و شیرین ، گرد آورد . آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد ، و با افزودن رطوبت ، چسبناک گردید ، که از آن ، اندامی شایسته ، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید .
آن را خشکانید تا محکم شد . خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص ، اندام انسان ، کامل گردید . آن گاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده در آمد ، دارای نیروی اندیشه ، که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات ، تصرف نماید . به انسان اعضا و جوارحی بخشید ، که در خدمت او باشند ، و ابزاری عطا فرمود ، که آن ها را در زندگی به کار گیرد .
قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد ، و حواس چشایی ، بویایی ، و وسیله تشخیص رنگ ها ، و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد . انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون ، و چیزهای همانند و سازگار ، و نیروهای متضاد ، و مزاج ها گوناگون ، گرمی ، سردی ، تری ، و خشکی ، قرار داد .
سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عهده دارند انجام دهند ، و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند ، این گونه که بر ادم سجده کنند ، و او را بزرگ بشمارند ، و فرمود : « بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان » فرور و خودبزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد ، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود ، و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد .
خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی ، و برای کامل شدن آزمایش ، و تحقق وعده ها ، به او مهلت داد و فرمود : « تا روز رستاخیز مهلت داده شدی » .
چهارم - آدم علیه السلام و داستان بهشت
سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود . جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند . پس شیطان او را فریب داد ، بدان علت که از زندگی آدم در بهشت و همنشینی او با نیکان حسادت ورزید .
پس آدم علیه السلام یقین را به تردید ، و عزم استوار را به گفته های ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد ، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آن گاه خدای سبحان دَرِ توبه را بر روی آدم گشود و کلمه رحمت ، بر زبان او جری ساخت و به او وعده بازگشت به بهشت را داد . آن گاه آدم را به زمین ، خانه آزمایش ها و مشکلات ، فرود آورد ، تا ازدواج کند ، و فرزندانی پدید آورد ، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید .
4 . فلسفه بعثت پیامبران ( نبوت عامه )
خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند ، آن گاه که در عصر جاهلیت ها بیشتر مردم ، پیمان خدا را نادیده انگاشته و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند ، و شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد ، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود .
و هر چند گاه ، متناسب با خواسته های انسان ها ، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی ، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند ؛ مانند : سقف بلند پایه آسمان ها بر فراز انسان ها ، گاهواره گسترده زمین در زیر پای آن ها ، و وسایل و عوامل حیات و زندگی ، و راههای مرگ و مردن ، و مشکلات و رنج های پیر کننده ، و حوادث پی در پی ، که همواره بر سر راه آدمیان است .
خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر ، یا کتابی آسمانی ، یا برهانی قاطع ، یا راهی استوار ، رها نساخته است . پیامبرانی که با اندک بودن یاران ، و فراوانی انکار کنندگان ، هرگز در انجام وظیفه خود کوتاهی نکردند . بعضی از پیامبران ، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند . بدین گونه ، قرن ها پدید آمد ، و روزگاران سپری شد ؛ پدران رفتند و فرزندان جای آن ها را گرفتند .
5 . فلسفه بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم
تا این که خدای سبحان ، برای وفای به وعده خود ، و کامل گردانیدن دوران نبوت ، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث کرد ؛ پیامبری که از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود ، نشانه های او شهرت داشت ؛ و تولدش بر همه مبارک بود .
در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده ، خواسته های گوناگون ، و روش های متفاوت بودند ؛ عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند ، و برخی به غیر خدا اشاره می کردند .
پس خدای سبحان ، مردم را به وسسیله محمد صلی الله علیه و آله و سلم از گمراهی نجات داد و هدایت کرد ، و از جهالت رهایی بخشید . سپس دیدار خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزید ، و آن چه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت ، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد .
6 . ضرورت امامت پس از پیامبران الهی
رسول گرامی اسلام ، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند ؛ زیرا آن ها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدون معرفی راهی روشن و نشانه های استوار ، از میان مردم نرفتند .
7 . ویژگی های قرآن و احکام اسلام
کتاب پروردگار میان شماست ، که بیان کننده حلال و حرام ، واجب و مستحب ، ناسخ و منسوخ ، مباح و ممنوع ، خاص و عام ، پندها و مثل ها ، مطلق و مقید ، محکم و متشابه می باشد .
عبارات مجمل خود را تفسیر ، و نکات پسچیده خود را روشن می کند ، از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحباتی که آگاهی از آن ها لازم نیست .
قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده ، و بعضی از آن ، در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واجب شده که در کتاب خدا ترک آن مجاز بوده است ؛ بعضی از واجبات ، وقت محدودی داشته که در آینده از بین رفته است . محرمات الهی ، از هم جدا می باشند : برخی از آن ها ، گناهان بزرگ است که وعده آتش دارد و بعضی کوچک که وعده بخشش داده است ، و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند .
8 . فلسفه و ره آورد حج
خدا حج خانه محترم خود را بر شما واجب کرد ، همان خانه ای که آن را قبله گاه انسان قرار داده که چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند ، و همانند کبوتران به آن پناه می برند . خدای سبحان ، کعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خویش و نشانه اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسان ها ، شنوندگانی را برگزید که دعوت او را برای حج ، اجابت کنند و سخن او را تصدیق نمایند و پای بر جایگاه پیامبران الهی نهند .
همانند فرشتگانی که بر گرد عرض الهی طواف می کنند ، و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعده گاه آمرزش الهی بشتابند . خدای سبحان ، کعبه را برای اسلام ، نشانه گویا ، و برای پناهندگان ، خانه امن و امان قرار داد ؛ ادای حق آنرا واجب کرد و حج بیت الله را واجب شمرد و بر همه شما انسان ها مقرر داشت که به زیارت آن بروید ، و فرمود : آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد ، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند ، خداوند از همه جهانیان بی نیاز است .
ترجمه استاد محمد دشتی رحمة الله علیه
و من خطبة له علیه السلام يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم و فيها ذكر الحج و تحتوي على حمد الله و خلق العالم و خلق الملائكة و اختيار الأنبياء و مبعث النبي و القرآن و الأحكام الشرعية
1 . عجز الانسان عن معرفة الله
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ اَلْقَائِلُونَ وَ لاَ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ اَلْعَادُّونَ وَ لاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ اَلْمُجْتَهِدُونَ اَلَّذِي لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ اَلَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لاَ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لاَ أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ اَلْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ اَلرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ
2 . الدین و معرفة الله
أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ اَلتَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ اَلتَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ اَلْإِخْلاَصُ لَهُ وَ كَمَالُ اَلْإِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ اَلْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ اَلصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلاَ مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لاَ عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لاَ عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لاَ بِمَعْنَى اَلْحَرَكَاتِ وَ اَلْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لاَ مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لاَ سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لاَ يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ
3 . الطرق الی معرفة الله
الاول - خلق العالم
خلق العالم أَنْشَأَ اَلْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ اِبْتَدَأَهُ اِبْتِدَاءً بِلاَ رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لاَ تَجْرِبَةٍ اِسْتَفَادَهَا وَ لاَ حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لاَ هَمَامَةِ نَفْسٍ اِضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ اَلْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ اِبْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ اِنْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ اَلْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ اَلْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ اَلْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلاَطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ اَلرِّيحِ اَلْعَاصِفَةِ وَ اَلزَّعْزَعِ اَلْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ اَلْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ اَلْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اِعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ اَلْمَاءِ اَلزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ اَلْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ اَلسِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلاَهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لاَ دِسَارٍ يَنْظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ اَلْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ اَلثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ خلق الملائكة
الثانی - عجائب خلقة الملائکة
ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَوَاتِ اَلْعُلاَ فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلاَئِكَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لاَ يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لاَ يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لاَ يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لاَ يَسْأَمُونَ لاَ يَغْشَاهُمْ نَوْمُ اَلْعُيُونِ وَ لاَ سَهْوُ اَلْعُقُولِ وَ لاَ فَتْرَةُ اَلْأَبْدَانِ وَ لاَ غَفْلَةُ اَلنِّسْيَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ اَلْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ اَلسَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ اَلثَّابِتَةُ فِي اَلْأَرَضِينَ اَلسُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ اَلْمَارِقَةُ مِنَ اَلسَّمَاءِ اَلْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ وَ اَلْخَارِجَةُ مِنَ اَلْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ اَلْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ اَلْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ اَلْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ اَلْقُدْرَةِ لاَ يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ وَ لاَ يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفَاتِ اَلْمَصْنُوعِينَ وَ لاَ يَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ وَ لاَ يُشِيرُونَ إِلَيْهِ بِالنَّظَائِرِ
الثالث - عجائب خلقة الانسان
صفة خلق آدم عليه السلام ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ اَلْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لاَطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اِسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ وَ اَلْأَذْوَاقِ وَ اَلْمَشَامِّ وَ اَلْأَلْوَانِ وَ اَلْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِينَةِ اَلْأَلْوَانِ اَلْمُخْتَلِفَةِ وَ اَلْأَشْبَاهِ اَلْمُؤْتَلِفَةِ وَ اَلْأَضْدَادِ اَلْمُتَعَادِيَةِ وَ اَلْأَخْلاَطِ اَلْمُتَبَايِنَةِ مِنَ اَلْحَرِّ وَ اَلْبَرْدِ وَ اَلْبَلَّةِ وَ اَلْجُمُودِ وَ اِسْتَأْدَى اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْمَلاَئِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي اَلْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ اَلْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ اِعْتَرَتْهُ اَلْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ اَلشِّقْوَةُ وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ اَلنَّارِ وَ اِسْتَوْهَنَ خَلْقَ اَلصَّلْصَالِ فَأَعْطَاهُ اَللَّهُ اَلنَّظِرَةَ اِسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اِسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ اَلْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ
الرابع - آدم و الجنة
ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ اَلْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ اَلْأَبْرَارِ فَبَاعَ اَلْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ اَلْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اِسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلاً وَ بِالاِغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ اَلْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ اَلْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ اَلذُّرِّيَّةِ
4 . الغایة من ارسال الانبیاء علیهم السلام
وَ اِصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى اَلْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ اَلرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اَللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اِتَّخَذُوا اَلْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اِجْتَالَتْهُمُ اَلشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اِقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ اَلْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لاَ تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لاَ كَثْرَةُ اَلْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ اَلْقُرُونُ وَ مَضَتِ اَلدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ اَلْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ اَلْأَبْنَاءُ
5 . فلسفه مبعث النبی صلی الله علیه و آله و سلم
إِلَى أَنْ بَعَثَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اَللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى اَلنَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلاَدُهُ وَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اِسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ اَلْجَهَالَةِ ثُمَّ اِخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ ص لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ اَلدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ اَلْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً صلی الله علیه و آله وسلم
6 . ضرورة الامامة
وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ اَلْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لاَ عَلَمٍ قَائِمٍ
7 . القرآن و الأحكام الشرعية
كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلاَلَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ عَلَى اَلْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي اَلْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي اَلسُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي اَلسُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي اَلْكِتَابِ تَرْكُهُ وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ
8 . فلسفة الحج
وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ اَلْحَرَامِ اَلَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ اَلْأَنْعَامِ وَ يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وُلُوهَ اَلْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلاَمَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اِخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلاَئِكَتِهِ اَلْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ اَلْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلاَمِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعالَمِين

بسياري از ما، دائماً نسبت به خود شك و ترديد داريم و كليه ي رفتارها و حركات خود را زير سؤال مي بريم . اطرافيان دلسوزي كه خواهان پرورش قدرت اعتماد به نفس و ... در ما هستند ناخواسته نوعي پردازش فكر را به ما آموخته اند كه به كمال گرايي منجر مي شود و عدم رسيدن به آن كمال، ناكامي به همراه مي آورد. لازم است بدانيد، ما قادر به درك برخي از اين پردازش ها هستيم و به كارگيري چند روش ساده به ما كمك خواهد كرد، رفتارهايي كه ناخواسته آموخته ايم مورد بازبيني قرار دهيم و خود را باور كنيم .
رفتارهايي كه به شما كمك خواهد كرد تا خود را بيشتر بپذيريد:
1- قضاوت هاي اخلاقي درباره خويشتن
يكي ازعواملي كه سبب مي شود نسبت به خود احساسات منفي داشته باشيم اين است كه همواره به قضاوت درباره خوب يا بد بودن اعمالتان بپردازيد و با نتيجه گيري هاي اخلاقي متعصبانه ، خود را به دليل اشتباهات و خطاهاي احتمالي شماتت كنيد.
شما مي توانيد در ارزيابي هايتان به جاي سرزنش خود نكات مثبت و منفي عمل را پيدا كرده و راهكارهاي اصلاحي متناسبي را برگزينيد.
2- تعميم دادن
يكي ديگر از مواردي كه باعث مي شود گاه خود را نپذيريد و باور نداشته باشيد، اين است كه به يك نتيجه گيري كلي درباره يك شكست خاص بپردازيد و آن را به تمام موقعيت هاي ديگر تعميم دهيد. به طور مثال شكست در يك امتحان را به كودن بودن خود نسبت دادن نوعي تعميم مي باشد كه احساس منفي نسبت به خويش ايجاد مي كند. در مثال بالا به جاي اين نوع نتيجه گيري مي توانيد نتيجه بگيريد كه رتبه شما در اين آزمون، درباره اين موضوع خاص و در اين زمان ضعيف بوده وسپس تصميم بگيريد كه چه برنامه ريزي بهتري راجع به آن مي توانيد داشته باشيد.
عادت به نتيجه گيري هاي كلي و تعميم دادن افراطي، شما را از گام نهادن در مراحل ديگر زندگي باز خواهد داشت.
3- ايده آل هاي غيرممكن
داشتن ايده آل هاي غيرممكن از ديگر مواردي است كه شما را از رسيدن به خود باوري باز مي دارد. در هر حال شما بايد بپذيريد كه ديگران وخود تان داراي كاستي ها و ضعف هايي هستيد كه دور از انتظار نمي باشد . تلاش براي كامل بودن چه از لحاظ ظاهري ، چه در موارد ديگر، آماده كردن خويش براي شكست است و اين مسئله ، عدم خودباوري را به دنبال دارد. ما بايد بياموزيم كه به جاي چيزي كه مي توانستيم باشيم به آن چيزي كه هستيم ارزش دهيم.

4- پذيرش وجود محدوديت در توانايي ها
اعتقاد به اين موضوع كه تلاش سختكوشانه تنهاعامل لازم در رسيدن به هدف مي باشد، از ديگر عوامل بازدارنده در پذيرش خويش است . قدر مسلم شما به بسياري از اهداف خود دست خواهيد يافت و به اين خاطر مي توانيد به خود اعتبار دهيد. ولي برخي از ما در مواقعي خاص علي رغم تلاش بسيار به هدف مورد نظر نزديك نمي شويم و احساس شكست مي كنيم .
ما به اين امرتوجه نمي كنيم كه براي دستيابي به هدف ، علاوه بر تلاش و عزم ، ابزارهاي ديگري نيز مورد نيازاست كه در صورت عدم وجود اين ابزارها وامكانات، رسيدن به هدف دشوار خواهد شد. براي مثال كمبود استعداد يا مهارت مورد نياز، سلامتي ، مشكلات مالي، مشكلات خانوادگي ، عوامل استرس زاي بيروني و تعدادي از عوامل ديگر به تنهايي و يا با يكديگر ازعوامل مؤثر بازدارنده در رسيدن به هدف به شمار مي آيند.
شگرد واقعي براي رسيدن به خودباوري ، توجه و تمركز بر اين موضوع است كه هدف مورد نظر حداقل دراين زمان از توانايي هاي موجود فراتر بوده و شايد در زمان هاي ديگر با رفع برخي موانع رسيدن به آن امكان پذير شود. براي اين منظور به ارزيابي دقيق و منطقي هدف اصلي بپردازيد و در مورد ادامه دادن يا ندادن آن تصميم بگيريد. اين فرآيند به واسطه كارهايي كه انجام داده ايد و نكاتي كه از تجارب خود آموخته ايد، به شما اعتبار مي بخشد و احساس مطلوبي را در شما ايجاد مي نمايد.
5- ترفند مقايسه
قضاوت درباره خودتان به واسطه كارهاي انجام شده توسط ديگران از ديگر راه هاي كاهش خود باوري است.
آيا تا بحال به اين موضوع توجه كرده ايد كه هميشه افرادي را براي مقايسه با خود انتخاب مي كنيد كه در بالاترين ، مشهور ترين و بهترين سطح معيارهاي موفقيت از ديدگاه شما قرار دارند. طبيعتاً شما خود را با افرادي كه داراي معيارهاي پايين هستند مقايسه نمي كنيد.
وقتي ما از ديگران جهت برآورد نمودن معيارهايمان استفاده مي كنيم به عمق محدوديت ها و استعدادهاي شخصي خودمان توجه نمي كنيم. براي مثال اگر شخصي فصاحت كلام بيشتري نسبت به شما داشته باشد به دو صورت مي توانيد نسبت به موضوع واكنش نشان دهيد:
1) با يادآوردن اين نكته به خود، كه بايستي شما به فصاحت آن فرد باشيد، افسرده و غمگين مي شويد.
2) اين امر را بپذيريد كه به طور حتم افراد زيادي وجود دارند كه در زمانهاي خاص و تحت مقتضيات مشخص و نيز استعدادهاي ويژه ، از شما فصيح تر مي باشند واين مو ضوعي كاملاً عادي است . انجام بازي مقايسه، راهي به سوي زوال خويشتن است . به اين نكته توجه داشته باشيد مردم به دليل شباهت شما به فرد ديگر، برايتان ارزش قائل نمي شوند پس ياد بگيريد كه خود را با خود مقايسه كنيد نه با ديگران .
6- منفعل بودن
اگر زندگي تان را به شيوه انفعالي سپري كنيد، در پذيرش خويش دچار مشكل خواهيد شد . فعاليت هايي كه در طول زندگي انجام مي دهيد و نقش هايي كه دراين فعاليت ها ايفا مي كنيد، به طورحتم در احساس شما نسبت به خويشتن و پذيرش خودتان تأثير مي گذارد. پذيرش و دوست داشتن خود به معناي اثبات چگونه زندگي كردن است. اگر خود را باور نداشته باشيد، احتمالا فعاليت هايي را كه انجام مي دهيد نيز دوست نخواهيد داشت و اين امر سبب احساس نارضايتي مي شود. بنابراين شما مي توانيد به منظور افزايش خود باوري به طور فعال ، خود را درگير زندگي كنيد. فعاليت ها و ارتباطاتي را انتخاب كنيد كه مايه نشاط شما باشند. البته لزوماً به دنبال بالاترين لذت ها و نشاط ممكن نباشيد ولي از ميان انتخاب هايتان در آن لحظه بهترين را برگزينيد.
چيزهاي جديدي را كه هميشه تمايل به تجربه كردنش داشته ايد ولي نگران عدم توانايي در انجامش بوده ايد، امتحان كنيد و توانايي هاي خود را به بوته آزمايش گذاريد . امكان دارد كه آن تجارب را نشاط آور يافته و قصد ادامه آن را داشته باشيد، اين امكان هست كه آنها را مطلوب يافته اما علاقه مند به ادامه آن نباشيد و يا امكان دارد به هيچ وجه آنها را دوست نداشته باشيد و از حذف كردن آنها از فهرست كارهاي مورد نظر احساس رضايت كنيد.
امتحان كردن و به دست آوردن تجربه واقعي يكي از راه هايي است كه سبب مي شود نسبت به خود احساس بهتري داشته باشيد و اطمينان بيشتري در مورد قابليت هاي خود به دست آوريد.

دراين مختصر به برخي عوامل مؤثر در اين موضوع و راه حل هايي براي مقابله با آن مي پردازيم . عوامل مؤثر در اهمال كاري عبارت اند از:
1- تقدم انگيزه برعمل . گاهي افراد توجيه مي كنند كه : حال و حوصله ندارم . صبر مي كنم تا انگيزه پيدا كنم! درحالي كه ممكن است اين حوصله بيشتر، هيچگاه از راه نرسد. اشخاص موفق مي دانند كه كار، مقدم بر انگيزه است. مهم نيست كه دوست داريد يا نداريد دست به كار شويد. وقتي شروع كرديد برداشتن قدم هاي بعدي ساده تر مي شود.
2- الگوي تسلط . مسامحه كارها ، اغلب از رفتاراشخاص كارآمد، برداشتي غير واقع بينانه دارند. آنها فكر مي كنند افراد موفق هميشه احساس اطمينان و اعتماد به نفس دارند و به راحتي به هدف خود مي رسند. اين تصور كاملاً غير واقع بينانه است .
رسيدن به اهداف غالباً با فشارهاي رواني همراه است و در راه رسيدن به هدف موانع و ناكامي هايي در انتظار است . افراد موفق هنگام بر خورد با موانع ، خيلي ساده آنها را مي پذيرند، در برابر مشكلات مي ايستند و با عزمي جزم به رويارويي با آنها مي روند.
3- ترس از شكست . گاهي فرد موفقيت را بيش ازحد مهم مي داند ، در نتيجه به جاي آن كه به استقبال خطر برود از آن مي گريزد. اشخاصي كه از شكست مي ترسند غالباً عزت نفس خود را با موفقيت مي سنجند و وقتي در كاري موفق نمي شوند خود را شكست خورده و ناكام مي پندارند.
4- كمال طلبي . بسياري از ما با اين باور بزرگ شده ايم كه بايد هميشه كارهايمان را عالي و بدون كم و كاست انجام دهيم ، بنابراين به دليل ترس از نقصان در كارها ، آنها را به تعويق مي اندازيم .
5- پاداش نگرفتن . بزرگترين نيروي انگيزه بخش در جهان، احساس شور و هيجان و رضايت از كاري است كه انجام مي دهيد. اگر احساس كنيد پاداش تلاش خود را مي گيريد، انگيزه شما براي كار ، بيشتر مي شود. آنچه بايد بدانيد ، اين است كه در نهايت همه اجر و پاداشها از درون انسان ناشي مي شود. تنها انديشه شما ست كه مي تواند شما را خوشحال يا ناراحت كند. اگر هرگز به خود امتيازي ندهيد و براي خود بهايي قائل نشويد ، به اين احساس مي رسيد كه هرگز نمي توانيد كاري براي خشنودي خود بكنيد، بنابراين امتحان كردنش بي معني است.
6- عبارت هاي بايد دار.عبارت هاي بايد دار معمولاً مؤثر نيستند ، زيرا احساس گناه ايجاد مي كنند و شرايطي فراهم مي سازند كه شما از انجام كار خودداري كنيد. گاهي اوقات هرچه بيشتر به خود بگوييد كه بايد كاري انجام دهيد، انجام آن كار به همان اندازه دشوار مي شود.
7- پرخاشگري انفعالي. مسامحه كارها اغلب از ابراز علني احساسات منفي خود واهمه دارند. ممكن است مخالف برخورد و اختلاف باشيد و ناراحتي را انكار كنيد. در اين صورت احساسات واقعي شما به صورت غير مستقيم ( يعني اهمال كاري) بروز خواهد كرد.
8- فقدان قاطعيت . خيلي ها به خاطر نداشتن قاطعيت و موافقت كردن با انجام كاري كه علاقه اي به انجام آن ندارند، اهمال كاري مي كنند. ممكن است به دليل آن كه مي خواهيد آدم خوبي باشيد تسليم خواسته هاي غير منطقي ديگران شويد. ممكن است از انتقاد ديگران بترسيد و يا از بحث با آنها واهمه داشته باشيد، در اين شرايط هر وقت به ياد آن كار مي افتيد از انجامش طفره خواهيد رفت.

شيوه هاي غلبه بر اهمال كاري:
1- اوقات خود را تقسيم كنيد . براي هر كار زمان مشخصي در نظر بگيريد. اغلب اهمال كاري ها نتيجه عدم آگاهي از وقت مقرر براي انجام كارهاست.
2- ياد آوري . روش يادداشت برداري براي كارهايي كه بايد انجام شود مفيد است. بهتر است در فواصل ساعات روز به آنها مراجعه كنيد.
3- روش جزء به جزء . اين شيوه بهترين راه غلبه بر اهمال كاري است، بخصوص وقتي كارهاي زيادي از قبل روي هم انباشته شده باشد. دراين روش اول بايد اولويت ها را مشخص كنيد. اگر كارتان زياد است هر روز جزيي از آن را انجام دهيد و بر انجام كامل آن اصرار نورزيد. براي خود فهرستي از كارهاي ضروري تهيه كنيد تا همواره كارهاي مهم خود را در نظر داشته باشيد.
4- بازي با احتمالات . كساني كه كارهاي خود را به تعويق مي اندازند معمولاً منتظر فرا رسيدن زماني هستند كه به اصطلاح حال كاركردن پيدا كنند. وقتي كاري را با تأخير شروع مي كنيد ، در حقيقت شانس بهتر ارائه كردن آن را از دست مي دهيد، هرچه شروع به كار به تأخير افتد احتمال بدتر انجام دادن آن بيشتر مي شود.
5- هم پيماني . با خود عهد كنيد كه در انجام كارهايتان كوشا باشيد . براي انجام آنها با دوستي كه احياناً همين هدف را دارد قرار بگذاريد و با هم آن را دنبال كنيد.
6- تغيير محيط . محيط را به نحوي كه دوست داريد براي كار تغيير دهيد و عواملي را كه موجب حواس پرتي شما مي شوند دور كنيد.
7- پاداش . مي توانيد اموري را كه برايتان لذت بخش هستند مثل تماشاي يك برنامه تلويزيون – به عنوان پاداش براي انجام به موقع كارهايتان در نظر بگيريد.
8- تنبيه . تنبيهي كه در برابر هر كوتاهي ، براي خودمان مقرر مي داريم ، هشداري است كه ما را از تكرار و ادامه آن برحذر مي دارد. نوع تنبيه به ميل و سيلقه ما بستگي دارد. مي توانيم كاري را كه از آن بدمان مي آيد به عنوان تنبيه در نظر بگيريم و يا خود را از انجام يك برنامه لذت بخش – مثل ديدار دوستان – محروم كنيم.

هفته نامه سلامت :
نكته هاييبراي تبديل روزهاي كسلكننده به شادترين لحظات زندگي
لبخند زدن ساده، سبب ميشود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا ميكند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد ميشود.
محبوبه نوراني
حتما تا به حال برايتان پيش آمده كه از صبح كه از خواب بيدار ميشويد، خيلي پكر و دلتنگ و بيحوصله باشيد. اين روزها واقعا روزهاي وحشتناكي هستند، همه چيز خستهكننده و كسلكننده است و انگار همه چيز عليه شما پيش ميرود. در چنين روزهايي احتمالا شما هم آنطور كه بايد، براي شادي و سرحالي خودتان تلاش نكردهايد. مثلا كوچكترين كار براي تقويت روحيه، لبخندزدن است. آيا شما در چنين حالاتي آن را امتحان كردهايد يا اينكه اصولا معتقديد در اوج خستگي و كسلي، لبخند فايده ندارد و دردي را درمان نميكند؟ براي مقابله با اين روزهاي كسالتآور، توصيه ميكنيم تا مدتي راههاي پيشنهادي ما را امتحان كنيد. مطمئن باشيد ديگر روزهاي كسالتبار و خستهكننده را نخواهيد ديد.
)1 لبخند بزنيد
در راه رسيدن به محل كار لبخند بزنيد و هركس را كه ميبينيد، بگوييد <صبح به خير.> بله، به تمام كساني كه از كنار شما رد ميشوند، لبخند بزنيد و سلام و صبح به خير بگوييد. به اين فكر نكنيد كه مردم به عقل شما شك ميكنند.
محققان دانشگاه ميشيگان معتقدند همين لبخند زدن ساده، سبب ميشود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا ميكند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد ميشود. حتي اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعي باشد، به زودي طبيعي ميشود. علاوه بر اين، لبخند مسري است و شما ميتوانيد با يك لبخند ساده، آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرايت دهيد و نشاط و روحيه را به آنها هم هديه كنيد.
)2 زير آفتاب بنشينيد
روزهاي آفتابي، سعي كنيد در آفتاب بنشينيد و استراحت كنيد. نميدانيد نور خورشيد چقدر مفيد و مقوي و انرژيزاست. براي اين كه حوصلهتان سر نرود، ميتوانيد هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه يا مجله بخوانيد. از نظرعلمي ثابت شده است حتي در روزهاي سرد زمستاني هم نشستن در آفتاب، بسيار مقوي و مفيد است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ييل، معتقد است: <حداقل روزي 30 دقيقه نشستن در آفتاب، آرامش و روحيه بالايي به فرد ميدهد و افسردگي و بيحالي را رفع ميكند.> پروفسور اورن همچنين ميگويد: <قرارگرفتن در معرض نور خورشيد، باعث افزايش توليد انتقالدهندههاي پيام عصبي (نوروترنسميترها) از جمله سروتونين در مغز ميشود كه افزايش اين هورمون، باعث بالارفتن سطح شادي و روحيه ميشود.> در زمستان، آفتاب ظهر، بهترين شادماني را براي شما به ارمغان ميآورد ولي در روزهاي گرم تابستان، آفتاب صبحگاهي، شما را به اوج شادابي و نشاط روحي ميبرد.
)3 عسل بخوريد
عسل بخوريد، تنها يا با چيزهاي ديگر مثل چاي. دكتر جوديت واريتمن، مدير مركز تحقيقات سلامت ميت )Mit( ميگويد: <كربوهيدراتها سطح سروتونين مغز را افزايش ميدهند و باعث آرامش و خشنودي در فرد ميشوند.>
البته تمام كربوهيدراتها اين خاصيت را ندارند، اگر نوعي ماده غذايي كه داراي كربوهيدرات است، چربي داشته باشد، چربي آن، خاصيت كربوهيدرات را خنثي ميكند. بهطور مثال در بستني كه شير و شكر آن حاوي كربوهيدرات است، چربي شير، مانع جذب كربوهيدرات ميشود و تاثير مثبت آن از بين ميرود. همچنين اگر ماده غذايي حاوي كربوهيدرات، پروتئين نيز داشته باشد، اسيد آمينه موجود در پروتئين هم تقويت روحيه شما را به تاخير مياندازد.پس براي اين كه سرور و شادماني در دلتان بار دهد، بهتر است از مواد غذايي داراي كربوهيدرات زياد و چربي و پروتئين كم استفاده كنيد. مواردي مانند قند، شكر، سيبزميني تنوري يا پخته يا حتي يك قاشق عسل مرغوب.
)4 يك ليوان پر، آب خنك
هر وقت احساس خستگي و كسلي كرديد، يك ليوان بزرگ آب خنك بنوشيد.
با توجه به اينكه 60 درصد بدن انسان از آب تشكيل شده است و حتي 85 درصد بافت مغز نيز آب است، عجيب نيست كه با كمبود آب در بدن، احساس سرگيجه، سردرد، بيحالي و يبوست به شخص دست دهد.
حداقل روزي 8 ليوان نوشيدني مصرف كنيد. البته همه نوشيدنيها خاصيت آب را ندارند. بهطور مثال، كافئين مدر (ادرارآور) است و با مصرف آن، بدن آب بيشتري از دست ميدهد. بعضي آبميوهها و نوشيدنيها هم كه داراي سديم هستند، ذخيره آب بدن را تا حد بسياري مصرف ميكنند. پس بهترين گزينه براي نوشيدني، همان آب يا آب معدني است.
)5 جوراب ضخيم بپوشيد
براي اين كه احساس آرامش دروني كنيد، جورابهاي ضخيم بپوشيد و دستهايتان را دور يك فنجان چاي داغ، حلقه كنيد.
اگر تاكنون به ماساژ درماني رفته باشيد، حتما ديدهايد كه آنها دستها و پاهاي شما را با جوراب و دستكشهاي گرم ميپوشانند. دكتر چارلز رايسيون، مدير كلينيك ايمنيشناسي رفتاري دانشگاه اموري، معتقد است: <دست و پاي گرم، رابطه بسيار نزديكي با آرامش و نشاط دروني دارد.>
مطالعات و تحقيقاتي كه راجع به كاهش اضطراب در دانشگاه هاروارد انجام شده، نشان ميدهد افراد آرام و بانشاط، دست و پاي گرمي دارند.
خب، همين حالا جورابهاي قديمي و ضخيمتان را كه ته كمد يا چمدان انداختهايد و ديگر دوستشان نداريد، بيرون بياوريد و بپوشيد. اگر در آينه خود را نگاه كنيد، حتما لبخند زيبايي را روي لبانتان ميبينيد.
)6 كاكائوي داغ، نوشيدني شاديآور
براي رهايي از كسالت بعدازظهرها، يك ليوان كاكائوي داغ بنوشيد. دكتر آلنهايريش، معتقد است شكلات يك نوع ماده غذايي بسيار مقوي و انرژيزا است، زيرا سرشار است از موادي كه روي فعل و انفعالات مغز تا‡ثير ميگذارند و تقويت روحيه را سبب ميشوند. يكي از مواد موجود در كاكائو، كافئين است كه منبعي غني از انرژي به شمار ميآيد. ماده بعدي، اندورفين است كه درد را تسكين ميدهد. همچنين مواد و دانههاي شبه مخدر موجود در كافئين هم خواص آرامبخشي دارند و احساس سرمستي را به ارمغان ميآورند. اما چنانچه خوردن موادي مانند كاكائو كه كالري بسيار بالايي دارد به هر دليلي برايتان مضر است يا دوستش نداريد، حتي نفس كشيدن در بخاري كه از كاكائوي داغ برميخيزد نيز شما را مسرور و شادمان ميكند. دكتر هايريش ميگويد: <استنشاق بوي مطلوب، مانند بوي شكلات، هم در تقويت روحيه موِثر است و هم عطر شور و شوق و مسرت را در وجودتان ميپراكند.>
)7 تلويزيونها خاموش
هر وقت كه ميتوانيد، آخر هفته، يا حتي روزي يك ساعت، تلويزيون را خاموش كنيد و به جاي آن، سرگرميهاي ديگر را امتحان كنيد و با خانواده خوش بگذرانيد. خاموشي تلويزيون براي تمام افراد خانواده مفيد است. تحقيق و بررسيهاي تكميلي در اين باره نشان ميدهد بعد از تماشاي برخي تبليغات و پيامهاي بازرگاني از تلويزيون، بچهها حالت افسردگي و عصبي پيدا ميكنند.
با خاموش كردن تلويزيون، شما وقت بيشتري داريد تا ارزش محبت و زندگي واقعي را درك كنيد و به ديگران نيز هديه دهيد.هرچند وقت يكبار، كنترل تلويزيون را جايي مخفي كنيد تا به همراه تمام افراد خانواده از زندگي لذت ببريد.
)8 به يوگا بپردازيد
روي پاهايتان بايستيد. شانهها پايين، انگشتان دست را به هم بند كنيد و دستها را رو به بالا بكشيد. كف دستهايتان رو به سقف باشد. پاها را محكم روي زمين فشار دهيد و در همين حالت 10 مرتبه آرام، نفس عميق بكشيد. يوگا نه تنها روح شما را تسكين ميبخشد، بلكه شادابي و طراوت را نيز به شما ارزاني ميكند.
)9 خاطرات شيرين را مرور كنيد
براي انرژي گرفتن و شارژ شدن، روي ميز كارتان يكي از عكسهاي زيبا و به يادماندني خانوادگي كه خاطرات خوشي را برايتان تداعي ميكند، بگذاريد. دكتر جودي وايسر، مدير مركز عكس درماني در ونكوور ميگويد: <خيره شدن به يك عكس، باعث ميشود هوشياري شخص به سمت آن موقعيت زيبا و جذاب حركت كند و احساس هيپنوتيزم به فرد دست دهد و احساس كند در آن فضا و زمان است.>
دكتر ديويد كراس، نويسنده كتاب عكس درماني و سلامت روحي هم معتقد است: <ديدن عكسهاي به يادماندني، ناراحتي و افسردگي را از ميان ميبرد و روحيه و نشاط را جايگزين ميكند.> بنابراين تعدادي عكس خانوادگي كه شما را به ياد خاطرات زيبايي اندازد، را انتخاب كنيد و همراه داشته باشيد. يكي را روي ميز كارتان بگذاريد، يكي را در كيف دستي و بقيه را هر جاي ديگري كه فكر ميكنيد احتياج به تقويت روحيه و انرژي داريد.
)10 اخمها باز!
هميشه خونگرم، مهربان و خوش خلق باشيد. دوستانه برخورد كردن حتي وقتي عصباني و ناراحت هستيد، لذت از زندگي و احساس خوشبختي را افزايش ميدهد. در اين خصوص مطالعهاي در دانشگاه فارست روي دانشجويان انجام شد و نتيجه اين بود كه هم دانشجويان درونگرا و گوشهگير و هم دانشجويان برونگرا و شاداب، بعد از اين كه با هم صميمي شدند و رفتارشان دوستانه و خونگرم شد، هر دو گروه احساس شادماني و مسرت كردند و هيچكدام ديگر غمگين و ناراحت نبودند.
ایسکانیوز ـ جوانان امریکایی که در روزهای هفته تمایل به دیدن تلویزیون دارند نسبت به کسانی که در طول هفته زیاد تلویزیون نگاه نمی کنند در مدرسه بیشتر دچار مشکل می شوند ولی این کار در آخر هفته هیچگونه تاثیری روی فعالیت های مدرسه ندارد.
به گزارش سرویس علمی _ پژوهشی ایسکانیوز، به نقل از رویترز، مطالعه 4508 نفر از دانشآموزان دوره راهنمایی که بین سنین 9 تا 15 سال قرار داشتند مشخص کرد که آنهایی که به تماشای تلویزیون می پردازند در مدرسه فعالیت کمتری از لحاظ درسی دارند.
اطلاعات ما این توصیه را اثبات می کند که والدین ساعات تماشای روزانه تلویزیون و بازی های ویدیویی را در کودکان به کمتر از یک ساعت کاهش داده اند. در میان دانشآموزانی که در طول هفته تلویزیون تماشا نمی کردند، نیمی از آنها فعالیتشان در مدرسه عالی بود در این میان آنهایی که بین 4 تا 7 ساعت در هفته تلویزیون می دیدند فقط 24 درصد عملکرد خوبی نشان می دادند. اما تماشای تلویزیون در آخر هفته تاثیر بدی روی عملکرد دانشآموزان ندارد.